خانه | بایگانی نویسنده و مترجم: لوییس بونوئل

بایگانی نویسنده و مترجم: لوییس بونوئل

در باب به بستر رفتن

بقایای ستاره ای گرفتار شد میان موهایت

تکه تکه شد مثل پوست گردو

ستاره ای که نورش را قبلا کشف کرده بودی

یک میلیون سال پیش

درست در زمان تولدِ

نخستین بچه کوچک چینی

 

  «چینی ها تنها کسانی هستند که نمی ترسند

  از آن اشباح

  که هر شب از منفذهایمان بر می خیزند.»

 

افسوس که ستاره

نتوانست سینه هایت را بارور کند

و پرنده فانوس نفتی

چنان به آن نوک زد که انگار به پوست گردو

نگاه های کوتاه من و تو جا ماند در زهدان تو

نشانه ای آینده، فروزنده از تکثیر.

 

1927

ادامه‌ی مطلب

نه نیک و نه بد در نظر من

فکر می کنم هر از چند گاه نگاهمان می کنند

از روبرو، از عقب، از دو سو

 

چشمان کینه توز مرغ ها

وحشتناک تر از آب گندیده سرداب ها

 

زناکار به سان چشمان آن مادر

 

که بر چوبه دار جان داد

بدسگال به سان جماع

به سان همان دَلمه ای که لاشخورها فرو می دهند

 

فکر می کنم باید بمیرم

با دستانی مدفون در گل و لای جاده ها

 

فکر می کنم اگر پسری از من به دنیا آید

تا ابد می ایستد به تماشا

حیواناتی را که در ساعات آخر بعد از ظهر

نزدیکی می کنند

 

1927

ادامه‌ی مطلب

برای خودم… می خواهمش

اشک ها یا بیدی به روی زمین

دندان هایی از طلا

دندان هایی از گَرده

همچون دهان یک دختر

کز گیسوانش یک رود سرچشمه می گیرد

در هر قطره، یک ماهی کوچک

در هر ماهی کوچک، یک دندان طلا

در هر دندان طلا، یک لبخند پانزده ساله،

که شاید سنجاقک ها بازتولیدش کنند

 

به چه چیز فکر می کند یک دوشیزه

وقتی باد ران هایش را کشف می کند؟

 

1927

ادامه‌ی مطلب