![]() |
نام همهی شعرهای ماکمک به سایتجستجو در سایتسخن ما: وبلاگتازهترین شعرها
هم اکنون 0 کاربر و 8 میهمان انلاین هستند.
|
تازهترین شعرهانشانههاسایههای شکنجه شده در واپسینهمیشه دوست داشتهام جنون و حقیقتگوش میدهم به باران فراسوی خیالهایم، بیمرز در مرز باوراز باورها گذشتهام. برف ادامه یافت. سپیدهدمانسپیدهدمان به پیش میآید. ویرانی جنگلویرانی جنگل را میشنوی(موریانههای کور در رگهایش) سوزنها و گنجههای پر سایه را میبینی. خوابی فانی است این. چه بسیار کودکی، پس پشت پلکها. مثل خرمگس غمگین تابستان، از صورتت بر میداری، پارچهی صوف پشمی مادرت را در فراموشی عصر آهنعصر آهن است در گلو. در خویش سکنی میکنی اما خود را بازنمیشناسی. زندگی میکنی در سردابهی متروکی که به دلت گوش میدهی وقتی چربی و فراموشی در همهی رگهایت منتشر میشوند راهت را میسازی به سوی نامشهود چنین است عصر آهن در گلو. بر نیمرخ کاردهاجیغی پس پشت دیوارهای فسرده. آنها نیمرخ کاردها را میبینند، صفیر میکشند معنای سوزانپرتو آفتاب زیر پلکهایم میجوشد. نگاه خیرهی بیحرکت وحوش، سوزن یخیناش در دل من. همهچیز از طالعی خبر میدهد. نور جوهر سایهاست: حشرات معنا در من هبوط سکوتصدای سپیده هرگز به نیمسایهی گوش نمیرسد. تو دیگر در گوشات حضور نداری. |