سایه‌ی شعرای یمانی

به روزهای پیش پا افتاده‌ای باور دارم
که اینجا هستند
در این دم
کنار من.

کتاب سایه‌ی شعرای یمانی، از سه بخش تشکیل می‌شود. بخش اول،گویی کارهای اولیه‌ی مروین است آن‌طور که از چشم‌انداز امروز به دید می‌آید. بخش آخر، به ایام نزدیک‌تر  بر می‌گردد، روزهای آخر زندگی مروین و بخش میانی، مرثیه‌های کوچک است، مرثیه‌هایی، همه برای سگ‌ها.  مروین می‌نویسد: شعر از چیزی شروع می‌شود که بیان‌شدنی نیست خواه، شهوت باشد و خواه عشق و خواه خشم و اندوه و فقدان. مهم آن است که در تلاش برای به زبان آوردنش، آن را نمی‌گویی. چیزی دیگر می‌سازی که آن را محاکات می‌کند.
این کتاب، مروری در خاطره و زمان است. مجموعه‌ای درخشان و لطیف که بر قدرت ژرف خاطره تمرکز می‌کند. مروین به شعر قرن بیست و یکم، همان چیزی را هدیه می‌دهد که ماتیس به نقاشی‌ قرن بیستم پیشکش کرد: هدیه‌ای که گذشته و حال را در هم می‌آمیزد و احضار می‌کند: قدرت ژرف خاطره را.
می‌گوید: من هیچ درک ایده‌ئولوژیکی ندارم از چیزهایی که مروین‌-گونه است یا مروین-گونه نیست. شادمانی من همیشه وقتی‌است که شعری می‌نویسم، شعری متفاوت از هرچیزی که پیش از این نوشته‌ام. ولی گمان نمی‌کنم کسی بتواند واقعا از روی یک نمونه یا یک پارادایم، شعر بنویسد. شگفتی و اعجاب، در یافتن راه‌های تازه‌است و در نواحی تازه‌ای که پیش از این آن‌جا نبوده‌ای، شگفتی از نوشته‌ی خود، چیزی که همیشه آرزویش را داشته‌ام. ترجمه، اهمیت بسیاری برای نوشته‌های من داشته‌است.  زیاد ترجمه نکرده‌ام. اما همیشه ترجمه کرده‌ام، نمی‌دانم که ترجمه‌های من چطور بر شعر من اثر نهاده‌اند. ولی سعی کردم تقلید نکنم وقتی ترجمه می‌کنم.
موضوع شعر مروین، فقدان است. به خصوص فقدان مکان ، ویرانی محیط.
وقتی آکادمی شاعران آمریکا، مروین را برای جایزه‌ی تاننیگ انتخاب کرد، بعضی‌ها می‌گفتند که بهترین کارهای مروین در پشت سر اوست در کتابی غم‌ناک در سال ۱۹۶۷ که از ویرانی طبیعت می‌گوید.  گروهی بر این باور بودند که از آن به بعد شعرهای مروین انتزاعی‌تر و مبهم‌تر شده‌است.  منتقدی او را الیوت کوچک می‌نامید. اما همه بر این تاکید داشتند که مروین، یک استاد بزرگ است.
در نگاه مروین، شعر، امری فیزیکی و ملموس است. همانطور که پاوند می‌گفت. یک قطب شعر، شعور است و قطب دیگر موسیقی. به ساختن جوک می‌ماند، اگر در آخر یک جوک، حتی یک واژه‌ی اشتباه انتخاب کنی، همه‌ی سرخوشی و لذتش را از بین می‌بری.

نشسته فراز کلمات
چه دير شنید‌ه‌ام
زمزمه‌ی آهی را
نه‌چندان دور
مثل بادشبانه‌ای میان کاج‌ها يا در دريايی دردل تاريکی
پژواک هرآن‌چيزی که تاکنون
بر زبان آمده
و هنوز در کار تنيدن
هجايي‌ست
ميان زمين و سکوت.
میلوش شاعر لهستانی درباره‌ی این شعر می‌نویسد:
در هر لحظه‌‌ايی از زندگی‌مان، ما با همه‌ی گذشته‌ی انسان سر و کار داریم، گذشته‌ای که زبان نخستين‌ است. انگار در زمينه‌ی هم‌سرایی مداوم و بی‌پایانی زندگی می‌کنيم، بی‌شک تصور حضور هرچيزی که پیش از این بر زبان آمده‌است ، هميشه برایمان ممکن است.
میلوش در این پاراگراف، عصاره‌ی شعر مروین را بیان می‌کند. همان هم‌سرایی بی‌پایان و مدامی که در سایه‌ی شعرای یمانی هم ادامه می‌یابد. کتابی که برای دومین بار، مروین را به عرصه‌ی هیاهوی خبر آورد با جایزه‌ی  پولیتزر اگرچه هیچ جایزه‌ای، برازنده‌ی قامت شاعران نیست، جز موهبت لحظه‌ای که شاعران قادر به تکلم زبان نخستین همه‌ی ما می‌شوند.


ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
  • ادرس های صفحه وب و نشانی های پست الکترونیک به طور خودکار به لینک تبدیل می شوند.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف ها به طور خودکار تجزیه می شوند.

لطلاعات بیشتر درباره گزینه های قالب بندی