پاسخ به نظر

خلیج یونگ جیل

سی سال پیش
آن مكان
بی هیچ دریغی
مثل مادر دوستانم
برایم مادری می‌كرد.

بیست سال پیش
«آن جا»، ‌مادرم بود
"مادر".
وقتی نومیدانه فرو می‌افتادم
و از سر عادت فریاد می‌زدم:
"مادر" .

امروز
مادرم را كارخانه‌ها کشته‌اند
و دیگر مادری ندارم
تا به تو، به خورشید و به ماه
خوش‌آمد بگوید.
از وقتی كه دیگر مادری ندارم
هر چقدر هم  كه بخوابم
هیچ رویایی به سراغ خواب‌هایم نمی‌آید.

هزاران سال است
که ماسه ها پایان جهان را هشدار داده‌اند
اما چه كسی اخطارشان را شنیده‌است؟
آیا آن ‌ماسه‌های ریز
یک روز، مادرِ همه‌ی جانوران و انسان‌ها نبوده‌اند؟


پاسخ

  • ادرس های صفحه وب و نشانی های پست الکترونیک به طور خودکار به لینک تبدیل می شوند.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف ها به طور خودکار تجزیه می شوند.

لطلاعات بیشتر درباره گزینه های قالب بندی