خانه | شعرها | کلاس اَندرسون | گزیده‌ی شعرها

کلاس اَندرسون | گزیده‌ی شعرها

مقدمۀ شاعر بر ترجمه‌ی فارسی شعرهایش | کلاس اندرسون

شعر کمک می‌کند بهتر ببینیم. شعر گونه‌ای ادبی است که بهترین قابلیّتش به تصویر کشیدن دنیای درونی ماست. در شعر خوب، همنشینی واژه‌ها طوری است که باعث تولّد معنایی جدید می‌شود و به شکلی نامنتظره، روابط پنهان، از پیش ناشناخته و رمزآمیز را آشکار می‌کند. شعر خوب آن‌چه را واقعاً در درونمان روی می‌دهد، به ما می‌گوید. شعر به خاطرات …

ادامه‌ی مطلب

دلیل | کلاس اندرسون

‌خون فریاد شد قُربانی بر زمین افتاد و شوربخت، مزه‌ی خاک چشید. پیش از آن‌که نخستین گُلِ بهاری در گورستان چتر بگُشایَد، دستِ کُشَنده نیز از پیروزی کوتاه شد. هر دو قُربانی به خاک فُرو شدند و چمنزار ـ دیگربار ـ نَفَس کشید.

ادامه‌ی مطلب

شهری به نامِ هلسینکی | کلاس اندرسون

شهری به نامِ هلسینکی پَرسه‌ای طولانی در شهر میانِ انسان‌ها و پیکره‌هاشان سگ‌ها و تنهایی‌شان پِیِ خویش می‌گردم. تنهایی‌شان را ـ که گه‌گاه، به‌هیبتِ فریادی می‌دَرَد غِژاغِژِ تُرمُزها را ـ لَمس می‌کنم. من شاهدِ فُزونیِ تنهایی‌ام هَمپایِ ازدحام و ترافیک. کُهن‌بناها می‌پایند یکدیگر را ـ از پَسِ پلکِ پرده‌ها ـ فُروافتادنِ یکدیگر را به پایِ آسمانخَراش‌ها که بالا می‌روند، بالاتر …

ادامه‌ی مطلب

سیمایِ مادر | کلاس اندرسون

می‌خواستم سیمایِ مادر را در شعری بنشانَم از پُشتِ غُبارِ چهل و شش سال پس از نخستین دیدار… امّا نمی‌شود دور شوم و به چشم‌انداز آرَم غُبارِ نشسته بر چهره‌ی خود را… در قَلَمروِ خاموشی «شرم‌آور است… هیچ حسرتی شما را نیست.» و نیازمندانِ محنت‌کش همه ساکت‌اند خاموش‌شان کرده‌اند با آن صَدَقات می‌بایست دشنه می‌خریدند نه که فراموش کنند امّا …

ادامه‌ی مطلب

برف می‌بارد | کلاس اندرسون

برف می‌بارد مرد گام می‌زند، فُرو شده تا زانو برف می‌بارد مرد گام می‌زند، فُرو‌ شده تا سینه برف می‌بارد باز گام می‌زند، تا شانه در برف برف می‌بارد تا سیبِ گلویش، تا دهانش همچنان گام می‌زند سوراخ بینی‌اش، لاله‌ی گوشش پُر از برف امّا به رفتن ادامه می‌دهد برف می بارد دیگر چیزی نمی‌بیند همچنان ادامه می‌دهد برف می‌بارد …

ادامه‌ی مطلب

بهترین شعرم | کلاس اندرسون

بهترین شعرم گُم شد هیچ‌گاه دیگر شعری مانندِ آن ننوشتم. موضوعِ شعر یادم نیست گریه کرده بودم از خواندنش امّا… دگرگون می‌شود آن‌کس که شعرِ مرا بخوانَد می‌شود گفت شعرِ من اثری می‌کند آن‌سان که هرچیزِ دیگر از یادشان می‌رود. یکی حتی چشمِ خود را کور می‌کند تا شعرِ دیگری نخوانَد. آنان که شعرِ مرا از بَر کردند برایِ زیستن …

ادامه‌ی مطلب

دریچه‌ای بر دیوار | کلاس اندرسون

دریچه‌ای بر دیوار… درست مثلِ خودِ دیوار، دریچه ناپیداست. عبور از دیوارِ ناپیدا برایِ لغزیدن به سویِ باتلاق… سپس، سقوط به ژَرفاها و ناپدید شدن چون خودِ ژَرفا… به‌خواستِ خویش، فُرو می‌افتیم و بر اساسِ قانونِ جاذبه، انتهایِ سقوط آغاز می‌شود با چیزی به نامِ «پایان» که ناپیداست درست مثلِ اوّل و آخرِ چیزی که ادامه نمی‌یابَد. انسان و دیگرحیوانات …

ادامه‌ی مطلب

نسلی جوان | کلاس اندرسون

نسلی جوان راهیِ جنگ شد   به اشاره‌ی پیرانِ قوم. سرانجام، بعضی زندگی را نزدِ مُردگان جاگذاشته تیرخورده، ناقص و زهر‌خون لالِ لال بازگشتند. کسی را تَوانِ درکِ آنان نبود خودشان هم… حتی اگر یارایِ گفتن‌شان بود… و ما ـ فرزندانِ آنان ـ در سکوتی دردناک دردناک‌سکوتی برخاسته از سنگرهایِ مرگبار بربالیدیم با زخمی عمیق و تنی سالم…

ادامه‌ی مطلب

حراجِ اینترنتی (دو) | کلاس اندرسون

آدمکُشِ باتجربه و قابلِ‌اعتماد با ضمانتِ دائم با تعهدِ سوزاندنِ جسد برگُزاریِ مجلسِ یادبود نَصبِ سنگِ مَزار و دیگرمراسمِ معمول… سفارشاتِ کُلی: با تخفیف. مؤسسه‌ی «کُشتن از سرِ ترّحم»

ادامه‌ی مطلب

حَراجِ اینترنتی (سه) | کلاس اندرسون

تمامِ اطلاعاتِ موردِ نیاز برایِ ساختنِ بُمبِ اَتُمیِ کوچک اَتُم، پلوتونیوم و پروتون: رایگان، بسته‌بندی‌شده [همراه با] راهنمایِ استفاده به هجده زبان. توّجه: برایِ افرادِ زیرِ هشت سال مناسب نیست. ممکن است موجبِ تعجّبِ والدین شوند.

ادامه‌ی مطلب

نوشتن طرح تصویری‌ست | کلاس اندرسون

نوشتن طرحِ تصویری‌ست از ذهن. و خواندن: چیدنِ واژه‌هایِ نانوشته‌. همه‌ی نیّتِ نویسنده به قلم درنمی‌آید. خواندنِ بین سطرها را راهِ گُریزی نیست. بگو منظورِ تو آن است که می‌نویسم و البته، منظورِ من هرآن‌چه تو می‌خوانی. عشق مُسلح می‌کند واژه و سکوت را…

ادامه‌ی مطلب