"کامیار محسنین" tag

سنگ‌باران | ژوزه میگل سیلوا

بیکارها، بنا به تعریف، هیچ چهره‌ای ندارند. باید که مایه‌ی…

هیچگاهستان | نونو ژودیس

اگر به هیچگاهستان می‌رفتم، می‌داشتم هر چیزی را که در…

دستور ساخت رنگ آبی | نونو ژودیس

اگر می‌خواهید رنگ آبی بسازید قطعه‌ای از آسمان بر دارید…

من حس کردم آفتاب را | وانگ‌ شیائونی

در درازای راهرویی درازِ دراز
به قدم زدن ادامه می‌دهم.…

کشتی‌های سوخته | هنریک ایبسن

رو به آسمان‌هایی که تابناک‌تر بودند
دماغه کشتی‌ها را به …

دوازده شعر از هومبرتو آکابال

کوتاه، درباره شاعر: شاعری مایایی، متولد ۱۹۵۲، که شاید نام‌آشناترین…

به یک جسد | یان آندژی

در مرگ آرمیده‌ای، و من در مرگ می‌آرامم. تو کشته‌ی…

انکار | گئورگیوس سفریس

بر ساحل ناپیدا، سپید مثل کبوترها، در نیمروز گرفتار عطش…

انگشتی بر لب‌ها | تادئوش روژاویچ

لبان حقیقت
سخت به هم فشرده است

انگشتی بر لب …

از گفتگویی با چسلاو میلوش

شعر مرا پلیفونیک نامیده‌اند، که مقصودشان این است که من …

سرفراز در باران

سرفراز در باران
سرفراز در باد
سرفراز در برف و …

بیست و ششم: عاشقانه

شفاف تر
از این آب که می‌چکد
از میان انگشتان …

شعر دهم: همانی که هست

عقل می گوید
که دیوانگیست
عشق می گوید
همانی که …

بازی های غریب تاریخ

 

تاریخ بازی هایی عجیب دارد! بازی هایی تلخ و …

.نوبتِ کارِ شبگردی‌ها و خودکشی‌ها
.گاهِ بوف‌ها و مِهِ نیمۀ …

مکالمه با ژان

بیا درباره فلسفه حرف نزنیم، رهایش کن، ژان.
یک خروار …

کشف

اقیانوسی با عضلاتی سبز
بُتی با چندین دست، مثل اختاپوس…

غیظ‌ها

به دور افتاده از از گناه و تقدیس
اینک آنان …

سیمای شاهدختی ناشناس

برای آنکه چنین گردنی افراشته داشته باشد
برای آنکه مچ‌هایش …

هومر

شعری نوشتن درست به سانِ گاوی که زمین را شخم …

صیقلی بر متنی از پلوتارک

هیچ چیزی هراسنده‌تر از، هیچ چیزی والاتر از
تماشای اسپارت‌ها …

دوتایی

جفتِ اسب‌هایم را راندم
من راه را انتخاب نکردم، اسب‌هایم …

شب شعر

اونا اومدن، چون چیزای مشخصی هست و به هر حال …

با یک نفس

با یک نفس، با یک آکولادِ نفس به هنگامِ بسته …

هیچکس هشدارم نداد

هیچکس هشدارم نداد که آزادی شاید معنایی هم داشته باشد …

رهسپار راهی متفاوت

زمین زیر پایم ساییده می‌شود
وقتی به تنهایی فرود می‌آیم، …

شب

دو ساعت گذشته است اکنون
و از گلویم همچنان جاری …

عشق و تب

امروز بیمار شده است جانم
حتی در چشم کلاغی نگاه …

نفرینِ منظرهٔ نورانیِ بهار

فکر می‌کنند که در جهنم چه می‌کنند
با آتش بازی …

بعد از ظهرهای طولانی

بعد از ظهرهایی طولانی وقتی که شعر ترکم گفت
رودخانه …

دروازه

به باربارا تورونچیک

آیا تو عشق می‌ورزی به کلمات مثل …

بداهه

تو باید تمامِ سنگینیِ دنیا را به دوش بکشی
تحملش …

شعر به دنبال تلالو است

شعر به دنبال تلالو است،
شعر جاده‌ای شاهانه است
که …

خودنگاره

بینِ کامپیوتر، و مداد، و ماشین تحریر
نصفِ روزم می‌گذرد. …

بکوش که این دنیای ناقص را ستایش کنی

بکوش که این دنیای ناقص را ستایش کنی
روزهای دراز …

شعر چینی

شعری چینی می‌خوانم
نوشتۀ هزار سال پیش

نویسنده از باران …

رام کردن کلمات

رام کردن کلمات
دشوارتر است
از رام کردن ببرها
در …

او سوگند می‌خورد

هر از چند گاه او سوگند می‌خورد زندگی بهتری بیاغازد…

در استماع عشق

در استماع عشقی بزرگ، پاسخی بده، تکانی بخور
مثل آدمی‌جمال …

خاکستری

وقتِ نگاه به شیشۀ ماتِ نیمه خاکستری
به یاد آوردم …

احضار سایه‌ها

یک شمع بس است. نور لطیفش
دلچسب‌تر است، دلنشین‌تر است…

دستان پاک

انگشت‌های افسر جوان دستگاه امنیتی
که در دفترش در ایستگاه …

گزارش وضع هوا

روز آغازی ابری خواهد داشت.
سردِ سرد.
اما همینجور که …

بمب‌ها

دیگر هیچ کلامی‌ نمانده است برای گفتن
تمام چیزی که …

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.