قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: گی گُفِت، سارا سمیعی

بایگانی نویسنده و مترجم: گی گُفِت، سارا سمیعی

در پی چه بوده‌ای؟

مگر در پی چه چیز بوده‌ای؟ به‌جز همان بادِ مخالف یا خیزاب‌های کودکانه‌ی شب‌های تار و یا تشدید سرگیجه‌‌های عشق زمینی دیگر؟ آسمانی دیگر؟ زمانی دیگر؟ چه چیز را جستجو می‌کردی؟ که تا به‌حال بازش نیافته‌ای در میان این گیاهان آشنا؟ اما چه زود از دست رفت حلقه‌ی شبنم یا نشان مرد رهرو که پیش از ناپدید شدن برای تو بر شیشه به جا گذاشت وقتی که شاخسارها را از هم می‌گشود تا نورگیری برپا کند با سرچشمه‌ی نوری از …

ادامه‌ی مطلب

اکنون سیاهی‌ست

اکنون سیاهی‌ست کلمات، دیروز بود در پیشانی ِ باران در قهقهه‌ی کودکانِ‌ دبستانی که از پاییز می گذرند و از ادبیات گویی از جهنم و بهشتِ لِی‌لِی‌هایشان تو جدول دردناکِ تبدیلِ اندازه‌های طول و عرض را از بَر می‌کُنی رو به کفش‌های وِرنیِ شمشیربازانِ دوازده ساله که دماغه‌ی خیابان‌ها را فتح می‌کنند و شرمِ کارزارهای حقیر را سیلی می‌زنند تو درس‌هایت را تکرار می‌کنی در میانِ شعله‌های درختانِ توس و نَمدارها برای کوه‌های یخ که هنوز دریا را ندیده‌اند و …

ادامه‌ی مطلب

پاگَرد

    خورشید، مسرور و سرفراز با رَمه‌های شاداب بازمی‌آموزد گِردی جهان را و تعادلِ رو به بهبود را که می‌خزد زیر پیراهنِ پاکیزه‌اش. دست بر ستونِ فقراتِ روز می‌نهد و آهسته، به‌زحمت بالا می‌رود از هر پله‌ی روز تا پاگَردِ پشتِ‌ گردنت آن‌جا که هرآن‌چه اتفاق افتاده و‌ آن‌چه منتظری که پیش‌آید هردو در یک سایه مشترکند  

ادامه‌ی مطلب

انتظار

  زن گفت: اگر می‌آیی که بمانی، هیچ نگو باران و بادِ روی کاشی‌ها کافی‌ست سکوتِ درون اشیاء و غبار قرن‌هایی که بی‌تو گذشت   باز هم هیچ نگو! گوش کن به آن چه که هست تیغه‌ی شمشیری که در تنِ من است صدای هر گام، خنده‌ای از دوردست ناله‌ی حلزون‌ماهی، صدای دری که بسته‌می‌شود و قطاری که عبورش بی‌پایان است   روی استخوان‌هایم بمان! هیچ نگو چیزی برای گفتن نیست بگذار باران دوباره باران شود و جریانِ بادِ زیرِ …

ادامه‌ی مطلب