قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: ژان کوکتو

بایگانی نویسنده و مترجم: ژان کوکتو

صدسال

صد سال خوابیده بودم. شاهزاده‌ای سوار بر اسبِ سفید آمد زیبا بود و ساده و راستین و توانمند اما مرا از آن خواب جادویی بیدار کرد نمی‌توانم بگویم چگونه

ادامه‌ی مطلب

دوست نمى‏دارم به خواب اندر شوم

دوست نمى‏دارم به خواب اندر شوم شباهنگام كه چهره‏ى تو بر شانه‏ى من است كه در انديشه‏ى آن مرگم من كه، بارى، خواهد آمد تا به خوابى جاودانه‏مان فرو برد. من بخواهم مُرد. تو بخواهى زيست. و اين است آن‏چه خوابم از ديده مى‏برد. اين خود آيا هراسى ديگر است؟ روزى كه ديگر زير گوش ِ خويش بنشنوم نفس تو را و قلب تو را. شگفتا! اين پرنده‏ى پُر آزرم كه چنين بى‏خيال برخود خميده آشيانه تهى خواهد نهاد آشيانى كه در آن، جسم ما برمى‏آسايد: جسمى يگانه، با دو جفت پا و دو سر. خرّمى ِ عظيمى از اين دست - كه سپيده‏دمان به پايان مى‏رسد - ادامه مى‏توانست يافت تا فرشته‏يى كه وظيفه‏دار ِ بازگشودن راه من است از سنگينى ِ بار ِ سرنوشتم بتواند كاست. سبكبالم، من سبكبالم زير بار اين سر ِ پُربار كه به جسم من ماننده است و به رغم آواز خروس، در پناه من كور و لال و ناشنوا به جاى مى‏ماند. اين سر ِ جداشده‏يى كه به دنياهاى ديگر سفر كرده است بدان جاى‏ها كه قوانينى ديگر حكومت مى‏كند، غوطه‏ور ِ خواب ِ ريشه‏هاى پُر از عمق، دور از من، در بر من! آه چه مشتاقم همچنان كه چهره‏ى تو را با دهان خواب آلودت بر شانه‏ى خويش دارم تنفس گلوگاه جان‏بخشت را تا آستانه‏ى مرگ از پستان‏هايت بشنوم!

ادامه‌ی مطلب