قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: پل الوار

بایگانی نویسنده و مترجم: پل الوار

پل الوار Paul Eluard با اسم مستعار اوژن گريندل (Eugen Grindel ) از شاعران سورئاليست و مبارز فرانسوي است. در سال 1895 در شهر سن دني در شمال پاريس به دنيا آمد. پدرش كارمندي ساده بود و مادرش خياط. او پس از آشنايي با «برتون»، «سوپو» و «آراگون» جنبش ادبی سورئاليسم را پايه گذاري كرد. با مجموعه های «جانوران و آدميزادگانشان» 1920 و «نيازهای زندگی و نتايج روياها» 1921، به عنوان يكی از شاعران نامدار سورئاليسم شناخته شد. مجموعه‌ی «پايتخت درد» در 1926 از شاهكارهای اوست.

دوست‌داشتنی و مانند زندگی | پل الوار

چهره‌ای در پایان روز گاهواره‌ای در برگ‌های مرده‌ی روز یک سبد باران برهنه هر پرتو پنهان‌مانده‌ی خورشید هر سرچشمه‌ی سرچشمه‌ها در ژرفای آب هر آیینه‌ی آیینه‌های شکسته چهره‌ای به حجم سکوت سنگ‌ریزه‌ای لابه‌لای دیگر سنگ‌ریزه‌ها برای برگ‌ها آخرین روشنای روز چهره‌ای مانند تمامی چهره‌های فراموش‌شده. ‌ ‌ ‌

ادامه‌ی مطلب

پل الوار: بانوی عشق

Paul Eluard

ایستاده بر پلک هایم و گیسوان ش تنیده در موهایم رنگ چشمان مرا دارد شکل دستان مرا غرقِ سایه ام می شود مثل درّی که غرقِ آسمان هیچ گاه چشمان اش را نمی بندد و مجال خواب م نمی دهد و رویاهایش در روز رخشان خورشید را محو می کند و مرا که می خندم و می گریم و می خندم می گوید آن زمان که چیزی برای گفتن ندارم.   از دفتر “از مردن نمردن” ترجمه از متن انگلیسی …

ادامه‌ی مطلب

قانون زیستن، وظیفه‌‏ى زیستن

هيچ چيز نباشد نه حشره‏يى وزوز كُن نه برگى لرزان نه جانورى كه ليسه كشد يا بلايد، هيچ گرمى، هيچ شكفته‏يى نه يخ‏زده‏يى، نه درخشانى، نه بويايى نه سايه‏ى ساينده‏ى يكى گُل ِ تابستانى نه درختى پوستين ِ برفش در بر نه گونه‏يى به يكى بوسه‏ى شاد آراسته نه بالى محتاط يا گستاخ در باد نه كنار ِ نازك ِ تنى، نه يكى آغوش ِ سراينده نه چيز ِ آزادى، نه سود بردنى، نه هدر دادنى نه پريشان شدنى، نه فراهم آمدنى از پى ِ خير يا كز پى ِ شرّ نه شبى مسلح به سلاح عشق يا رامشى نه صدايى از سر ِ اعتماد و نه دهانى هيجان زده نه سينه‏ى عريانى نه دست ِ گشوده‏يى نه تيره‏روزى، نه سيرمانى نه چيز مادى، نه چيزى كه بتوان ديد نه از سنگين و نه از سبك نه ميرا و نه ماندگار انسانى باشد هر كه خواهد گو باش من يا ديگرى ورنه هيچ نباشد.

ادامه‌ی مطلب

زمین مثلِ یک پرتقال آبی‌ست

  زمین مثلِ یک پرتقال، آبی‌ست هیچ خطایی در کار نیست کلمات دروغ نمی گویند پیشکش نمی‌شوند دیگر‌ برای سردادنِ سرود گِردِ بوسه‌های تفاهم عشق و جنون پیوند خورده دهانش با تمامِ رازها و لبخندها و چه جامه‌های گذشت که بر تنِ اوست تا که عریانش بیابند   زنبورها گل‌های سبز می‌دهند دورِ گردنت، سحرگاه گردنبندی می‌بندد از پنجره‌ها برگ‌ها بال می‌یابند تمامِ شادی‌های خورشید در توست همه‌ی آفتابِ روی زمین در مسیرِ زیبایی تو    

ادامه‌ی مطلب

آزادی

بر دفترهای مدرسه ام

بر نیمکتم و درختان

بر شن  بر برف

نام تو را می نویسم

 

بر تمام صفحات خوانده شده

بر تمام صفحات سفید

سنگ  خون  کاغذ یا خاکستر

نام تو را می نویسم

 

بر تصاویر زراندود شده

بر اسلحه های جنگجویان

بر تاج پادشاهان

نام تو را می نویسم

 

بر جنگل و صحرا

بر آشیانه ها  بر گل های طاووسی

بر پژواک کودکی ام

نام تو را می نویسم

 

بر شگفتی های شب ها

بر نان سپید روزها

بر فصل های نامزد شده

نام تو را می نویسم

 

بر تمام کهنه لباس های لاجوردی ام

بر برکه  خورشید کپک زده

بر دریاچه  ماه زنده

نام تو را می نویسم

 

بر دشت  بر افق

بر بال های پرندگان

و بر آسیاب سایه ها

نام تو را می نویسم

 

بر هر نسیمِ سپیده دم

بر دریا  بر قایق ها

بر کوه دیوانه

نام تو را می نویسم

 

بر کفِ ابرها

بر عرق های طوفان

بر باران انبوه و تیره

نام تو را می نویسم

 

بر شکل های درخشان

بر ناقوس های رنگین

بر حقیقت مادی

نام تو را می نویسم

 

بر مسیر های بیدار

بر جاده های گسترده

بر چهارراه هایی که طغیان می کنند

نام تو را می نویسم

 

بر چراغی که روشن می شود

بر چراغی که خاموش می شود

بر خانه های متحدم

نام تو را می نویسم

 

بر میوه ی دو نیم شده یِ

آینه و اتاقم

بر تخت ام  صدف خالی

نام تو را می نویسم

 

بر سگم  شکم پرست و با محبت

بر گوش های راست شده اش

بر پنجه ی بی مهارت اش

نام تو را می نویسم

 

بر تخته ی درم

بر اشیای آشنا

بر سیل آتش متبرک

نام تو را می نویسم

 

بر هر جسم هماهنگ

بر پیشانی دوستانم

بر هر دستی که کشیده می شود

نام تو را می نویسم

 

بر شیشه ی پنجره ی شگفتی ها

بر لبان متوجه

بسیار بالای سکوت

نام تو را می نویسم

 

بر پناه گاه های ویرانم

بر فانوس های دریایی فرو ریخته ام

بر دیوار های ملالم

نام تو را می نویسم

 

بر فقدان بدون میل

بر تنهایی برهنه

بر قدم های مرگ

نام تو را می نویسم

 

بر سلامتی یِ بازگشته

بر مخاطره ی ناپدید شده

بر امید بدون یادبود

نام تو را می نویسم

 

و با قدرت یک کلمه

زندگی ام را دوباره آغاز می کنم

زاده شده ام برای شناختن تو

برای نامیدن تو

 

آزادی. 

ادامه‌ی مطلب