قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: هودیسه حسینی

بایگانی نویسنده و مترجم: هودیسه حسینی

طبیعت | امیلی دیکنسون

” طبیعت ” آن چیزی است که می بینیم – تپه – عصر- سنجاب – کسوف – زنبور عسل- نه – طبیعت بهشت است- طبیعت آن چیزی است که می شنویم- مرغ مهاجر- دریا- آذرخش- جیرجیرک- نه- طبیعت هماهنگی است- طبیعت آن چیزی است که می شناسیم- هیچ هنری قادر به بیان نیست آنقدر که خِرد ما در سادگی اش ناتوان است.

ادامه‌ی مطلب

بانوی سپید | دوروتی پارکر

نمی توانم بخوابم، نمی توانم بخوابم روی چوب براق و صاف، دست های بهم قفل شده روی سینه ام – همه مرده ها چقدر خوب به نظر می رسند! زمین از میان چشمهایشان سرد است، آنها به آرامی روی زمین می خوابند. اما من نه  پیرهستم نه عاقل؛ آنها به من خوش آمد نمی گویند. در جایی که  پیشتر هرگز تنها قدم نگذاشته ام، در علفهای هرز سرگردانم؛ مردم فریاد می کشند و در را می بندند، تسبیحشان را تکان …

ادامه‌ی مطلب

درباره دوروتی پارکر

دوروتی پارکر زاده ۲۲ آگوست ۱۸۹۳ در یک خانه تابستانی در نیوجرسی آمریکا کودکی چندان شادمانه ای نداشت. وقتی بسیار جوان بود مادر و مادر خوانده اش از دنیا رفتند؛ دایی اش مارتین در ۱۹۱۲ در حادثه کشتی تایتانیک فوت شد و پدرش را سال بعد از دست داد. دوروتی جوان در مدرسه کاتولیک ها آموزش دید و سپس مدرسه را در سن ۱۴ سالگی در موریس تاون به پایان رساند. در ۱۹۱۴ اولین شعر خود را به مجله «وانیتی …

ادامه‌ی مطلب

منظره | دوروتی پارکر

بعید به نظر می رسد با چشمان باز گوسفند نیمه شب را بشمارد، که در آسمان های پنهان دیده می شوند نه به این نزدیکی، شرمسار، در خوابند. سپیده را ببین، بی پرده روز دیگری متولد می شود. آه، بهتر است از نگاه آنها پوشیده باشد زیر خاک نجیب.

ادامه‌ی مطلب

دانه های برف | لوییز گلوک

     دانه های برف |  لوییز گلوک     می دانی من چه بودم؟ چطور زندگی کردم؟ می دانی ناامیدی چیست؟ حالا زمستان باید برایت معنی داشته باشد. انتظار نداشتم زنده بمانم، زمین مرا متوقف کرد. انتظار نداشتم دوباره برخیزم، احساس می کنم بدنم دوباره می تواند در نمناکی زمین متولد شود، چطور پس از زمانی طولانی در روشنایی خنک بهاری زودرس دوباره آغاز کند… هراسان، آری، ولی  در میان شما در برابر گریستن آری لذت خطر کردن در …

ادامه‌ی مطلب

درباره لوییز گلوک

        درباره لوییز گلوک:     لوییز گلوک زاده ۲۲ آوریل ۱۹۴۳  نیویورک سیتی در لانگ آیلند بزرگ شد. او مجموعه شعرهای فراوانی دارد که آخرین آن یعنی « شب پاکدامن و وفادار» برنده جایزه شعر کتاب ملی سال ۲۰۱۴ شد. همچنین با « هفت سالگی» و « ویتانوا» جایزه شعر بینگهام نشریه کتاب بوستون و جایزه شعر کتاب نیویورکر را از آن خود کرد. کتابهای دیگرش مثل « مرغزارها» (۱۹۹۶) و « زنبق وحشی»  (۱۹۹۲)، جایزه …

ادامه‌ی مطلب

شعر عاشقانه | لوییز گلوک

  شعر عاشقانه  |   لوییز گلوک   همیشه چنین است که چیزی اندوه را رج زند: مثل بافته های مادرت که همه شالهای سرخ سایه را نگه می دارد؛ شال های کریسمس که تو را گرم می کرد هربار که ازدواج کرده بود تو را هم با خود برده بود. پس چگونه توانست همه آن سالها قلب بیوه اش را سخت نگه دارد انگار که یکی مرده احیاء شود. پس نه عجیب است: تو همانی که باید بوده باشی بانویت …

ادامه‌ی مطلب