قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: هانری میشو

بایگانی نویسنده و مترجم: هانری میشو

هزارتو | هانری میشو

هزارتو، زندگی، هزارتو، مرگ هزارتوی بی پایان، به استاد «هُو» بگو. همه غرق‌گشته، بی هیچ رهایی خودکشی تولدی دوباره است در رنجی تازه. زندان به روی زندان گشوده می‌شود راهرو، به راهرویی دیگر: آن‌کس که می‌پنداشت گره زندگی‌اش را باز خواهد کرد هرگز هیچ نتوانست. هیچ چیز دری را نگشود حتی قرن‌ها زندگی در زیرِ زمین به استاد «هُو» بگو.

ادامه‌ی مطلب

به کجا سر بگذاری؟ | هانری میشو

آسمان آسمان، چراکه زمینی در میان نیست بی بال، بی کُرک، بی پر پرنده‌ای، بی مه چقدر بگویم تنها آسمان که زمینی در میان نیست بعد از انفجارِ گاز در سر، وحشت، نااُمیدی بعد از آنکه هیچ نداشتیم و همه از دست رفت و نابودی. آسمانِ منجمد آسمان حالا مسدود، بند آمده، انباشته از نمد آسمان به خاطر میگرنِ زمین بی آسمان آسمان، چراکه جایی نیست تا سر بر آن بگذاری عبور کرده، آب رفته، بازگشته، فرسوده، اشتباهی متناوب صرفه‌های …

ادامه‌ی مطلب

من پارو می‌زنم | هانری میشو

من لعنت فرستادم بر چهره‌ات، بر دل‌ات، بر زندگی‌ت بر خیابان‌هایی که در آن‌ها راه می‌روی و چیزی را از روی زمین برمی‌داری. لعنت به درونِ رویاهایت. گودالی را گوشه‌ی چشم‌ات گذاشته‌ام که نمی‌بینی حشره‌ای  را در گوش‌هایت که نمی‌شنوی اسفنجی را در مغرت که چیزی را نمی‌فهمی من تو را در روح‌ات منجمد کردم تو را یخ بستم در اعماق زندگی‌ات هوایی که نفس می‌کشی خفه‌ات می‌کند هوایی که نفس می‌کشی هوای غاری که پیش از  تو تمام شده …

ادامه‌ی مطلب

در گذر از برّ و بحر | هانری میشو

مؤثر همچون مقاربت با باکره‌ای جوان مؤثر همچون غیبت چاه در بیابان مؤثر عملِ من است. مؤثر مؤثر همچون خائنی که در برابر مردانی که می‌خواهند او را بکشند با فاصله ایستاده است مؤثر همچون شب برای به پرده‌بردنِ چیزها مؤثر مانند بُز برای زاییدنِ بزغاله‌های کوچک کوچک، کوچک، که پیش از به دنیا آمدن غمگین بودند. مؤثر همچون افعی مؤثر همچون چاقویی بلند و باریک برای زخم‌زدن همچون زنگ و شاش برای نگه‌داشتن همچون شوک‌ها، سقوط‌ها و تکان‌های بزرگ …

ادامه‌ی مطلب

لازار! خوابیده‌ای؟ | هانری میشو

جنگِ اعصاب جنگِ زمین درجه مسابقه ویرانی‌ها آهن نوکرها مدال‌ها باد باد باد جنگِ بارقه‌هایی از هوا، دریا، اشتباهات جنگِ مرزها، مصیبتی آشفته که پریشانمان کرده است زیر اهرم، زیر تحقیر زیر دیروز، زیر بقایای مجسمه‌ای به زیر کشیده‌شده زیر تابلوی بزرگ «وِتو» زیر زندانیانِ محبوس در پِهنِ چهارپایان زیر درد ستونِ فقراتِ فردا زیر فردا اما میلیون‌ها میلیون نفر داشتند می‌مردند بی‌فریادی چنین میلیون‌ها میلیون دماسنج منجمد مانند یک پا اما صدایی ازخشونتی مرگبار… و میلیون‌ها میلیون نفر سرباز …

ادامه‌ی مطلب

برای رفتن | هانری میشو

من با تو حرف می‌زنم، بی‌آنکه با تو حرف بزنم من با شاهان حرف می‌زنم با شیشه و بلور با اسب در حال گوش‌دادن به سگ‌ها من با شکلِ انگشتِ دست حرف می‌زنم من حرف می‌زنم وقتی که این دَم من‌ام من حرف می‌زنم برای رفتن. نه برای چراغ‌ام و نه برای نوبت‌ام! ۱۹۴۳

ادامه‌ی مطلب

صدایی مهیب | هانری میشو

صدایی مهیب که می‌نوشد که می‌نوشد صداهایی مهیب که می‌نوشند که می‌نوشند که می‌نوشند من می‌خندم ، تنهای تنها در انسان دیگری در یکی دیگر بر ریشِ دیگری من می‌خندم، من تفنگی داشتم که می‌خندید به تن‌های گلوله‌باران شده. من داشتم، من هستم. جای دیگر! جای دیگر! جای دیگر! ای شکاف! چه می‌توان کرد؟ موشِِ بزرگ‌! چه می‌توان کرد؟ عنکبوت ! تو بگو، چه می‌توان کرد؟ کشاورزی فقیر بودم، پدرم را از دست دادم نه! چراغ نیاورید چراکه از دست‌اش …

ادامه‌ی مطلب