قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: نامعلوم

بایگانی نویسنده و مترجم: نامعلوم

کدامین لب ها را لب های من بوسیده اند

 

کدامین لب ها را لب های من بوسیده اند، و کجا، و چرا،

از یاد برده ام، و کدامین بازوان آرمیده اند

تا به صبح به زیر سر من؛ اما باران

امشب سرشار است از اشباح، که آهسته تقه می زنند و آه می کشند

به روی پنجره و سراپا گوش اَند برای پاسخی،

و در قلبم دردی خاموش تیر می کشد

برای پسرکانی به یاد نیامدنی که دیگر بار

با خروشی در نیمه شب به من رو نمی کنند.

بدینسان در زمستان، درختی تنها می ایستد

که هیچ نمی داند کدامین پرندگان ناپدید شده اند یک به یک،

اما خوب می داند که شاخه هایش از پیش خاموش ترند:

نمی توانم بگویم کدامین عشق ها آمده اند و رفته اند،

فقط می دانم که تابستان سرودی جاری کرد در من

برای مدتی کوتاه، که دیگر سرودی در من جاری نیست.

ادامه‌ی مطلب

شب و شمع

از بازیگوشی های گاه و بیگاه

 

شب هایی

که ستاره ای در آسمانش سو سو نمی زند

هشداری

که «به نفس کشیدن خطر مکن»

شمعی

که با بازدم تو خاموش می شود

تاریکی

دامن می گسترد

دنیایی می ماند

پر از کلمات حاضر

و تصاویر غایب

 

و ما سر گشتگان

همه هراسان

در شط شب

آویخته به زورق زبان

لب می گشاییم به بیان آرزوهای نا ممکنمان:

«چه می شد از سیل اشک هایم به روی زمین

درختی جوانه می زد با میوه های نور!»

«آرزوی محال بازگشت به شب های روشن،

خانه های خاطرات دور!»

«یک دم تماشای جهان،

فرار از کابوس های شاعر بخت برگشته کور!»

«لعنت بر این تاریکی

که انگار هجوم می آورد

چون سیلی به لانه یک مور!»

همه اش حرف های یک جور...

 

و با طلوع خورشید،

آن چشم های سرخ،

چهره های زرد،

باز پنهان می شوند پشت صورتک های غرور.

 

و تو لبخندی به لب می آری به زور،

لیک پس از آن

غرقه در شادی و سرور،

آرام با خود می گویی:

«باشید تا امشب

دوباره آن شمع را خاموش کنم!»

 

ک. م.

1389/12/29

ادامه‌ی مطلب