قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: ماری-کلر بانکوار (صفحه 2)

بایگانی نویسنده و مترجم: ماری-کلر بانکوار

ماری-کلر بانکوار شاعر، رمان نویس و منتقد ادبی، ۲۱ ژوئیه ۱۹۳۲ در اوبین فرانسه به دنیا آمده است. وی عضو آکادمی مالارمه و استاد موفق ادبیات فرانسه در دانشگاه‌های مختلف، از جمله دانشگاه سوربون بوده. اولین مجموعه شعرش را در سال ۱۹۶۹ منتشر کرده. از آثار مشخص او کتاب‌هایی‌ هستند که در مورد آناتول فرانس، گی دو موپاسان و ژول والز نوشته است. همسر او، آلن بانکوار، موسیقی‌دان شناخته شده‌ایست.

شب

یازده ضربه بر باد می‌نوازد. پنجره‌های تنهایی به لرزه می‌افتند. در خود نجوا می‌کنیم: بیرون سرد است. در نور ماه بهاری غریب سر ساقه‌های علف را سفید می‌کند. پنجره‌ها را می‌بندیم زندگی‌ست که رخ می‌نماید شکننده، بیگانه، بر جیوه‌ی دور شب، در آینه‌هایش.

ادامه‌ی مطلب

پیری

خوشی‌ها، دیدارها دیگر به همراهی اعطا نمی‌شوند کجا رفتند؟ چه وقت اتفاق افتادند؟ آه زمانه‌ی بی‌مروت به کار چه کس می‌آید؟ زیباترین ازدواج‌ها آفتاب، رفاقت، شراب همانجا صرف می‌شوند.

ادامه‌ی مطلب

روز آخر

تو که گفته بودی همین دور و بری اصن یکی پیدا می‌شه که سر از این فوت و فن دربیاره؟ حواستو خوب جم کن: روز آخر، پودرمالی اضافیه دیگه هیچی نیستی نه تو چشای خودت، نه تو مال بقیه میشی عینهو همه به خدا: زکی، می‌ندازنت دور، اوهوی هوپ، زرشک.  

ادامه‌ی مطلب

آگهی‌ها

تندیس‌هابه گفتگو نشسته‌اند در مقبره‌های اِتروسک‌ها. حرف‌های بیمار از دیوارها می‌گذرد. «چرا نمی‌خواهی سیاه بپوشی، کمی زودتر؟ چرا کسی را به ولیمه‌ی عزای من نمی‌خوانی که تدارکش دیده‌ام؟ این راهی‌ست برای عادت کردن به غیاب. – جواب داده‌اند: هیچ کس نخواهد آمد. همه می‌دانند که تو دیگر در دنیا نیستی. آگهی‌های ترحیم روزنامه را می‌خواند می‌گوید: چقدر سرماخوردگی مرده‌ها را دوست ندارد شیوه‌ی رنج نکشیدنشان را دیگر منتظر نبودن در تن، در پوست در غده‌های آماس کرده، در استخوان‌ها آسیابی‌ست …

ادامه‌ی مطلب

تورق زمین

زمین ورق می‌خورد فتور ماموت‌ها و اختاپوس‌ها می‌خوابد که پیش از ما نفس می‌کشیده‌اند. کنار من بیا. شانه‌هایم را بگیر. تاریکی فاصله‌ی میانمان را کم می‌کند. استخوان شانه‌هایم میان استخوان‌های سپیداچ جا می‌افتند. زیر آنها دلی‌ست در انتظار خدایی یا کودکی‌ای. بیا کنار من.  

ادامه‌ی مطلب

نقش‌ها

آتشمان، دست به کار است و می‌خواهد آشوب کند در زهدان شب. نقش‌های کمی باقی مانده: آبیِ آبی گرزنی نوازش مردانه‌ای که بازمان کشد به شب که تمکین می‌کند به سکوت. مرگمان به دنبال می‌دود چشم دوخته به سبزی که می‌درخشد در خونمان.

ادامه‌ی مطلب

پیام

دنیا خارج از حیطه‌ات با تو سخن می‌گویم. دیروز بود در فاصله‌ی مستعمل میان آسمان و باغ در گزش خاربنان: پیامی کوتاه. چیست در حسرت نبودن بسیار شبیه هیچ: سکوتش مردارش. اما تو، اینجا، با گلرخی و خوی کردگی‌ات بی هیچ پیام، مجابم می‌کنی.  

ادامه‌ی مطلب

اوایل مارس

اوایل مارس ریشه‏ها پوست دانه‏ھا را می‏شکافند پنجره مگسی بی‏حس و حال را آزاد می‏کند. ما دوباره شروع می‏کنیم انگار نه انگار که تا مغز استخوان خرد شده‏ایم گویی باور داریم که صبح همیشه از میان تکه‏های آسمانِ لابلای خانه‏ها می‏رسد. باز بر گذشته چشم می‏بندیم که بر حسب اتفاق ایمان داریم به این ساعات.  

ادامه‌ی مطلب

تاراج

پیراهنت را باز می‏کنی منی دیگر که به تاراج می‏رود باران بر پوستت ضرب می‏گیرد از تنهایی خشک می‏شود گوش‏هایت را می‏گیری و عریان با صورت روی تخت می‏افتی پلک‏هایت را به هم می‏فشری که دست کم نشانه‏ای سرخ ببینی در میانه‏ی زندگی.  

ادامه‌ی مطلب

خاطرات بدیمن

خاطرات بدیمن در فاصله‏ی میان تابلوی زیبا و روتختی چهل‏تکه تعادلمان را به هم می‏زند ما نیز ریزریز تراش خورده‌ایم شیشه‌های دو جداره‌ی خانه‌های روسی به یادمان می‌آید و در میانشان در طول شیارها حشرات پکیده خرد شده ما: متلاشی خفه در میان باریکه‏ای فضا.  

ادامه‌ی مطلب

قتل

لیست قتل‏هایت را آماده کن پیغام‏گیر کار می‏افتد وقتی دوست غمگینی زنگ می‏زند ساقه‏ی علف را پرت افتاده بر پیاده‏رو میان دو قطعه سنگ فراموش کن. لبه‏ی کارد جیغ می‏کشد سیب هر روزه‏ات در ماکروفرها لهیده می‏شود. مرگش را می‏خوری. آینده خورده شده تحقیر می‏کنی؟ ضربه می‏زنی؟ نوری به تو می‏رسد از عمق نیرنگ‏ها شب، تنها، بهای کشتارهایت را می‏پردازی.  

ادامه‌ی مطلب

نظم

خواب، بختیاری‏ست کج‏خلقی می‏کنیم با گنجه‏ای که باز، غژاغژ می‏کند و نامه‏های کینه‏توز را درهم و برهم با عکس‏های عزیز یادگاری به رخ چشم‏های خواب‏زده می‏کشد و در نهایت تنها آشفتگی دقایق شبیه نظم آنهاست.  

ادامه‌ی مطلب