"ماری-کلر بانکوار" tag

جنگ

قتل عام، جنگ را پس می‌راند
دورش می‌کند
اما جنگ …

ناشناخته

 

 

در انزوای کتاب‌ها گام برمی‌دارم:

 

یخ می‌زند …

در انبار

 

 

در انبار، آنجا که کودک انگشت بر دیوار …

ایکاش

ایکاش می‌توانستم خاطراتت را لمس کنم
در سردابه‌ای بی‌چراغ، تاریک…

کتاب

کتاب
درختی که دیگر درخت نیست
معلوم نیست کدام کلمات …

جونور نویسنده

هی! جونور نویسنده!
از جنبک توی تنت، چیزی حالیت هست؟…

شب

شب
آنگاه که زبان خواب، نافهم می‌شود
گربه‌ای جست می‌زند …

فراموشی

فراموشی کر است، فراموشیِ صداها
گمشدگانی که دوستشان داریم
فراموشیِ …

خاطرات

دکمه‌های پیراهن‌هایشان، بیوگان
بر جام‌های لرزانشان می‌نوازد

کمربندهای قدیمی‌شان کش …

اشتهای جهان

در رویش دوباره‌ی کوکب‌ها
با تو از اشتهای جهان می‌گویم…

از

گردش روزگار فرصت قرار نمی‌دهد.

از سنگواره‌ها تا سنگ‌های عادی…

تو ساقه‌ی علف

تو ساقه‌ی علف
تو، گیاهی و در سر بذر بسیار …

چهره‌ها

چطور تصویر چهره‌ام منعکس می‌شود
در جریان خونم، در بافت‌های …

تپش

آوار دیوارهای کهنه‌ی یکشنبه.

پا پس کشیدن اشیاء در زندگی …

زیر پا، پرنده‌ها

آسمان واریخته در گودال
غوطه‌وری بر آن.

زیر پا، پرنده‌ها…

کلام

می‌بارد. طنین کلمات را می‌شنوی؟

ردشان را می‌بینی؟
– رشته…

شب

یازده ضربه بر باد می‌نوازد.
پنجره‌های تنهایی به لرزه می‌افتند.…

پیری

خوشی‌ها، دیدارها
دیگر به همراهی اعطا نمی‌شوند
کجا رفتند؟ چه …

شدن

برای شدن
درخت آتشی می‌شود که زبانه می‌کشد
مردی که …

روز آخر

تو که گفته بودی همین دور و بری
اصن یکی …

حقایق کوچک

خیلی دیر می‌فهمیم
که این حقایق کوچک (فنجان‌ها، صندلی‌ها)،
لیاقت …

آگهی‌ها

تندیس‌هابه گفتگو نشسته‌اند
در مقبره‌های اِتروسک‌ها.

حرف‌های بیمار
از دیوارها …

تورق زمین

زمین ورق می‌خورد
فتور ماموت‌ها و اختاپوس‌ها می‌خوابد
که پیش …

نقش‌ها

آتشمان، دست به کار است و
می‌خواهد آشوب کند
در …

پیام

دنیا
خارج از حیطه‌ات با تو سخن می‌گویم.

دیروز بود…

اوایل مارس

اوایل مارس
ریشه‏ها پوست دانه‏ھا را می‏شکافند

پنجره
مگسی بی‏حس …

تاراج

پیراهنت را باز می‏کنی
منی دیگر
که به تاراج می‏رود…

خاطرات بدیمن

خاطرات بدیمن
در فاصله‏ی میان تابلوی زیبا و روتختی چهل‏تکه…

قتل

لیست قتل‏هایت را آماده کن

پیغام‏گیر کار می‏افتد
وقتی دوست …

نظم

خواب، بختیاری‏ست
کج‏خلقی می‏کنیم
با گنجه‏ای که باز، غژاغژ می‏کند…

صبح‌ها

صبح‏ها
گربه‏ی ملوس
می‏توانی پوزه‏ات را به بینی‏ام بمالی
می‏خواهمت.…

بازار

همه می‏گن
نفسم تازه بالا اومده
مث یه کرم
درست …

گوجه

گوجه‏های رسیده، کرک‏دار، گرد،
آرمیده در لطافت دست‏ها.
زن هرشب …

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.