قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: مارگارت آتوود

بایگانی نویسنده و مترجم: مارگارت آتوود

این عکس من است

 این را چند وقت پیش گرفته اند

اول به نظر می رسد

چاپش بد باشد:

خطوط محو و رگه های خاکستری

با کاغذ آمیخته اند

 

بعد که با دقت وارسیش می کنی،

می توانی چیزی را در گوشه سمت چپ ببینی

چیزی شبیه یک شاخه: بخشی از یک درخت

؛(بلسان یا صنوبر) پدیدار می شود

و در سمت راست، کمی بالاتر

آنجا که باید شیبی ملایم باشد،

یک خانه چوبی کوچک.

 

در پس زمینه، دریاچه ای هست

و در پشت آن، تپه های پست.

 

 (این عکس را یک روز بعد از آن گرفته اند

که من غرق شدم.

 

من در دریاچه ام،

جایی در وسط عکس

درست در زیر سطح.

 

مشکل بشود گفت دقیقا

کجا هستم، یا گفت

چه اندازه بزرگ یا چه اندازه کوچکم:

تاثیر آب

بر نور

اعوجاج است.

 

اما اگر زمانی کافی بنگری

عاقبت

مرا می بینی.)

ادامه‌ی مطلب

شبانه

 چیزی نیست که از آن بترسی

تنها باد است

که به سمت شرق وزیدن گرفته است

تنها پدر تست، تندر

مادر تست، باران

 

در این دیار آب

با ماه به رنگ بژ، نم کشیده همچون قارچ

با آوارهای غرق شده و پرندگانی دراز

که همانجا شنا می کنند که خزه می روید

در تمام اطراف درختان

و سایه تو سایه تو نیست

که انعکاس تست،

 

والدین واقعی اَت ناپدید می شوند

آنگاه که پرده به روی در می افتد.

ما دیگرانیم،

دیگرانی برآمده از زیر دریاچه

که خاموش در کنار تختت می ایستیم

با سرهایی پر از تاریکی.

ما آمده ایم روی تو را بپوشانیم

با پشمی سرخگون،

با اشکهایمان و نجواهای دورمان.

 

تو در آغوش باران تکان می خوری،

در کشتی سرد خوابت،

آنگاه که ما در انتظاریم،

پدر و مادر شبانه ات،

با دست هایی سرد و چراغ هایی بیجان.

می دانیم، ما تنها

سایه هایی در نوسانیم

از نور یک شمع که طنینمان را

بیست سال بعد باز خواهی شنید. 

ادامه‌ی مطلب

هجی‌کردن

دخترکم کف اتاق بازی می‌کند
با حروف پلاستیکی
قرمز،
آبی،
زردِ سیر.
می‌آموزد چگونه هجی‌کردن را؛
هجی‌می‌کند
چگونه جادو‌کردن را.
در شگفتم که چند زن
دختران خود را انکار‌کردند
در اتاقها حبس‌شان کردند،
پرده‌ها را کشیدند
تا بتوانند کلمات را در رگ‌رگ‌شان تزریق کنند.
کودک شعر نیست،
شعر کودک نیست.
بی‌هیچ اما و اگری.
به قصه باز‌می‌گردم،
قصه‌ی زنی که در چنگ جنگ افتاد،
در حال زایمان،
با رانهای بسته شده به دست دشمن
تا نتواند فارغ شود.
زن اجدادی‌اش:
جادوگری مشتعل،
دهانش فروپوشانده با چرم
برای خفه‌کردن کلمات.
کلمه پشت کلمه

ادامه‌ی مطلب