قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: شعرهای می ۶۸

بایگانی نویسنده و مترجم: شعرهای می ۶۸

شعرهای می ۶۸

مجموعه‌ی شعرهای می ۶۸ را به دنبال آشنایی با جریان‌های اعتراضی فرانسه در کتابی با اسم «شعرهای انقلابی می ۶۸» پیدا کردم. شعرهای این مجموعه شاید ارزش ادبی نداشته باشند، اما ارزش این شعرها به ناشناس بودن شاعران و حضورشان در خیابان‌های پاریس است. برونو دوروشه در مقدمه‌ی کتاب می‌نویسد که شعرها، همپای رویدادهای سیاسی و اجتماعی، زبان گویای هر جامعه‌ای هستند. او اعتقاد دارد که انتشار چنین مجموعه شعری علاوه بر سندیت تاریخی، یادگاری از تجربه‌ی جوانان آن دوران است چرا …

ادامه‌ی مطلب

شایعه

فریادی، نگاهی، حرکتی. شایعه‌ای غریب در کوچه‌ها می‌پیچد سرخی، شب را می‌درد درخششی آتش‌زا وزش بادی گزنده. گرگ و میشِ آسمان هم را می‌درند از پایگاه‌ها فرمان عقب‌نشینی می‌آید. صلایی، پرسشی، پژواکی. دیوار سپرها و کلاه‌خودها فرو می‌ریزد انفجار ستاره‌ها رگبارهای پراکنده سنگفرش کوچه‌ها خرد می‌شوند درها باز می‌مانند معابد فرو می‌ریزند ستون‌ها متلاشی می‌شوند خشم‌ها بغض می‌شوند آوازها خاموشی می‌گیرند. پس کی به آن دروازه می‌رسیم که بر آن نوشته باشند: پایان.  

ادامه‌ی مطلب

قطعیت

من فکر می‌کنم که در زمانه‌ی ما جای شاعرها در کوچه‌هاست باید آژیر قرمز کشید و به برج‌های تراشیده از عاج حمله کرد وقتی بر فلاکت خویش می‌گریم چنین فلاکتی را تجربه نکرده‌ای خواننده‌ی من به یادم بیاور، به قطعیت که دیگر جای هیچ شعری خالی نیست.  

ادامه‌ی مطلب

انفجار نور

کوچه به کوچه ناگهان شب، غرق نور شد عجب شعری! آتش‌بازی، تاریکی‌ها را فتح کرد جرقه‌های نور بر سایه‌ها باریدند سایه‌ها به خود لرزیدند از هم گریختند جرقه‌های نور شب را به صبح رساندند مثل یک شعر مثل تولد یک انقلاب. جرقه‌های نور تکثیر شدند نور در تاریکی‌ها منفجر شد.  

ادامه‌ی مطلب

انتخاب

همین حالا وقت انتخاب است زمینی، یا سرزمینی پسران من! انتخاب با شماست یا حالا یا هیچ وقت انتخاب با شماست. آشوبِ انقلاب ما مثل گلی‌ست در این یا آن چشم‌انداز. خون لابلای خشخاش‌ها جاری‌ست کسی باور می‌کرد؟ خشخاش‌ها تاب می‌خورند و باور نمی‌کنند. آشوب در مزرعه‌ی خشخاش و انقلاب ما در زمان معطل مانده است.  

ادامه‌ی مطلب

تو قفس پرنده

تو قفس پرنده چندتا شیر درنده مست و پاتیل آروم و متین نشسته بودن آژانه گفت یالله خودی نشون بدین یه غرش حسابی کنین خودش غرید شیرا رو از تو قفس بیرون کشید تو خیابون، جلو سنگرا همون نزدیک پرنده‌ها شلاقشو درآورد و کوبید اما تو قفس پرنده چندتا شیر درنده شورش اساسی کردن انقلاب به پا کردن.  

ادامه‌ی مطلب

خشونت و آزادی

پرچم سرخ، پرچم سیاه مرکب سرخ، مرکب سیاه جوهردان خالی نمی‌ماند از جوهر سرخ، جوهر سیاه. زبان سرخ، دست‌های سیاه تیغه‌ی سرخ، چشم‌بند سیاه جوهردان پر است از خون. تن سرخ، تن سیاه تن سوخته، مرده که از آغاز پر خون بود خون سرخ، خون سیاه. کلاه سیاه، باتوم سیاه ترس سیاه، کشتار سرخ خشونت و آزادی. شب سیاه، شب سرخ یک سیاهی و دو سرخ آزادی خشونت‌بار است. مرگ سیاه برای زندگی سرخ زندگی سیاه برای مرگ سرخ سرخ …

ادامه‌ی مطلب

قطع نکن عشق من

الو! الو! قطع نکن عشق من عشق بهاری من، در صبحی پاییزی عشق آفتابی من، در عمق تاریک شب عشق جاری من، از ارتفاع صخره‌های زندگی عشق پرخروش من، بر دهانه‌ی شیپور جنگ الو! الو! قطع نکن عزیزکم خود بهار است که می‌شنوی تالابی منفجر شده، لبه‌ی تیغ ستاره‌ای خیس، در حوضچه‌ی آسمان آسمان تکه‌تکه شده بر موج‌های آب الو! الو! نوک تیز نیزه‌ی رنج را از گلوی روزم بردار می‌خواهم سنگ قبری از رنگین‌کمان بر چهره‌ی خورشید بکشم الو! …

ادامه‌ی مطلب

دریچه‌ها

شعرها دریچه‌های دنیاهای تازه‌اند یا کسی چه می‌داند شاید دریچه‌هایی به گذشته باشند. تو نبودی نه، تو نبودی که به دریچه می‌زدی من نبودم آنکه نگاهت می‌کرد آنکه تو را می‌شنید. در میانه‌ی موج‌های آرام بیگانه‌وار، خزیدیم کنار هم دوست داشتن حرکتی انقلابی نبود چیزی بود شبیه یک بازی قدیمی بعضی‌ها سنگر می‌ساختند کسی مسخره‌شان می‌کرد. من آرام می‌گذشتم.  

ادامه‌ی مطلب

من خائن نیستم

خاطرش از تیر و تفنگ پر بود از خون ماسیده روی رزهای غبار گرفته از خاک تفتان، روی سینه گفت: رفقا من خائن نیستم شلاق باد خورده‌ام و مه‌زده‌ام مردی زخمی اسیر ریشه‌ی درخت‌های نااستوار خاموشی را خاموش خواهم کرد یا به مرگی مقدر تن خواهم داد تاریکی‌ها را روشن خواهم کرد.  

ادامه‌ی مطلب

دم بزن

بندی‌ست سنگفرشی‌ست نقبی‌ست تا هوای آزاد بگذار خنده بتازد ببارد تقدیس شود سرما در مغز استخوان‌ها برررررر آه.. دم بزن، دم بزن که آتش جان بگیرد با خیال پنگوئن‌ها و گلریزه‌ها. چه سروری‌ست به بزم پیانوها رقصیدن جست وخیز کردن چه شادی ژرفی‌ست که تا هر وقت فرصت هست لب‌های هم را ببوسیم، من و تو تا هر وقت که هنوز چیزی از زمین باقی‌ست. آه، خدایا چقدر این زمین زیباست!  

ادامه‌ی مطلب

انباره

گنبد کلیساها را خوب نگاه کنید این‌ها نمادهای قدرت‌های مطلق‌اند انبار بی‌خردی‌ها انفصال‌ها کرختی‌ها شتابزدگی‌ها انجمن گاریچی‌ها بذله‌گویی‌ها و پخمگی‌ها زنان کسالت‌بار گلبرگ‌های خاک گرفته ریش‌های بلند شانه نشده لوده‌های یتیم و خون که صبح‌ها در رگ‌ها به جوش می‌آید.  

ادامه‌ی مطلب

قرمز یعنی ایست

بیچاره سرباز عادت کرده به چراغای قرمز. قرمز یعنی «ایست» خطر! خطر مرگ واسه کسی که از خط قرمز بگذره قرمزی که یعنی «ایست» خطر! خطر مرگ واسه اونایی که بخوان با مردم باشن واسه اونایی که به زناشون خیانت می‌کنن واسه اونایی که دلشون حصیر نمزده‌ی تخت رو نمی‌خواد واسه اونایی که بخوان واسه رفتن به شهر مترو بگیرن از کجا؟ سی سال یه بار از باستیل! واسه اونایی که واقعن زنشون رو دوست دارن اما نمی‌تونن حتی اونو …

ادامه‌ی مطلب