قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: شاعر ناشناس

بایگانی نویسنده و مترجم: شاعر ناشناس

لندی‌ها | تک‌بیتی‌های پشتون

۱. وقتی بیست و دو-سه ساله‌ بودم، روزی از کلارا خانس، شاعر اسپانیایی، نامه‌ای دریافت کردم در ایران که ضمیمه‌ی آن چهارصفحه بود، به فارسیِ شاعری افغان به نام بهاالدین مجروح. متنی بود درباره‌ی آوارگی و تبعید. کلارا، همراه آن کاغذ، گزیده‌‌ای برایم فرستاد که خودش از فرانسه برایم برگردانده‌بود از تک‌بیتی‌های پشتون که مجروح منتشر کرده‌‌بود. همان‌سال‌ها گزیده‌ای از آن شعرها را به همراه لندی‌های دیگری که بدستم رسید، به فارسی ترجمه کردم. منطقِ ایلیاتی تمام ترانه‌های عامیانه، خواه …

ادامه‌ی مطلب

آتش‌نشان کیست؟ | شاعر ناشناس

  آتش‌نشان کی‌ست؟ همان همسایه‌ی دیواربه‌دیوار، مرد مردی با یاد و خاطره‌ای از کودکی خردسال هرگز شور موتور و آژیر و خطر را فراموش نمی‌کند. مردی‌ست مثل من، مثل تو، با بیم‌ها و امیدها، و رؤیاهای ناکام اما با این همه، ایستاده بالاتر از همه‌ی ما، جنگنده با آتش. وقتی زنگ به صدا درمی‌آید، همه را ردیف می‌کند. آتش‌نشان در آنْ، خوشبخت‌ترین و بدبخت‌ترین مردم دنیاست. کسی که زندگی‌ها را نجات می‌دهد، چون مرگ‌های بسیار دیده پاکزاد و رادمنش است، …

ادامه‌ی مطلب

شایعه

فریادی، نگاهی، حرکتی. شایعه‌ای غریب در کوچه‌ها می‌پیچد سرخی، شب را می‌درد درخششی آتش‌زا وزش بادی گزنده. گرگ و میشِ آسمان هم را می‌درند از پایگاه‌ها فرمان عقب‌نشینی می‌آید. صلایی، پرسشی، پژواکی. دیوار سپرها و کلاه‌خودها فرو می‌ریزد انفجار ستاره‌ها رگبارهای پراکنده سنگفرش کوچه‌ها خرد می‌شوند درها باز می‌مانند معابد فرو می‌ریزند ستون‌ها متلاشی می‌شوند خشم‌ها بغض می‌شوند آوازها خاموشی می‌گیرند. پس کی به آن دروازه می‌رسیم که بر آن نوشته باشند: پایان.  

ادامه‌ی مطلب

قطعیت

من فکر می‌کنم که در زمانه‌ی ما جای شاعرها در کوچه‌هاست باید آژیر قرمز کشید و به برج‌های تراشیده از عاج حمله کرد وقتی بر فلاکت خویش می‌گریم چنین فلاکتی را تجربه نکرده‌ای خواننده‌ی من به یادم بیاور، به قطعیت که دیگر جای هیچ شعری خالی نیست.  

ادامه‌ی مطلب

انفجار نور

کوچه به کوچه ناگهان شب، غرق نور شد عجب شعری! آتش‌بازی، تاریکی‌ها را فتح کرد جرقه‌های نور بر سایه‌ها باریدند سایه‌ها به خود لرزیدند از هم گریختند جرقه‌های نور شب را به صبح رساندند مثل یک شعر مثل تولد یک انقلاب. جرقه‌های نور تکثیر شدند نور در تاریکی‌ها منفجر شد.  

ادامه‌ی مطلب

انتخاب

همین حالا وقت انتخاب است زمینی، یا سرزمینی پسران من! انتخاب با شماست یا حالا یا هیچ وقت انتخاب با شماست. آشوبِ انقلاب ما مثل گلی‌ست در این یا آن چشم‌انداز. خون لابلای خشخاش‌ها جاری‌ست کسی باور می‌کرد؟ خشخاش‌ها تاب می‌خورند و باور نمی‌کنند. آشوب در مزرعه‌ی خشخاش و انقلاب ما در زمان معطل مانده است.  

ادامه‌ی مطلب

تو قفس پرنده

تو قفس پرنده چندتا شیر درنده مست و پاتیل آروم و متین نشسته بودن آژانه گفت یالله خودی نشون بدین یه غرش حسابی کنین خودش غرید شیرا رو از تو قفس بیرون کشید تو خیابون، جلو سنگرا همون نزدیک پرنده‌ها شلاقشو درآورد و کوبید اما تو قفس پرنده چندتا شیر درنده شورش اساسی کردن انقلاب به پا کردن.  

ادامه‌ی مطلب