قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: خوان خلمن

بایگانی نویسنده و مترجم: خوان خلمن

خوان خلمن (متولد ١٩٣٠) شاعر آرژانتینی‌ست که در سال ٢٠٠٧ جایزه‌ی ادبی معتبر سروانتس را از آن خود کرده و تاکنون بیش از بیست مجموعه‌ی شعر منتشر ساخته. او عموما ً در گرامی‌داشتِ لذت و سرخوشی حیات می‌سراید، اما شعرش نشان‌دهنده‌ی مسائل اجتماعی و بازگویی تجربه‌های مصیبت‌بار سیاسی کشورش نیز هست.

شعر ۱، کتاب زیرین | خوان خلمن

لرزش لبانم یعنی رعشه‌ی بوسه‌هایم در گذشته‌‌ات با من به گوش می‌ر‌سد در شراب تو دروازه‌ی زمان را می‌گشایم و رویایت ‌بارانِ خفته را می‌باراند. بارانت را به من بده! بی‌حرکت در بارانِ رویایت خواهم ایستاد دور، در دلِ اندیشه، بی‌هراس و بی‌نسیان در خانه‌ی زمان است، گذشته به زیر پاهایت

ادامه‌ی مطلب

شعر ۲، کتاب زیرین | خوان خلمن

کلیدِ دلت کجاست؟ نحس است آن پرنده‌ای که گذشت با من چیزی نگفت لرزان به خویش‌ام وانهاد. حالا دلت کجاست؟ درختِ وحشتی می‌لرزد و من هیچ ندارم جز چشمانی از عطش و کوزه‌ای خالی از آب. به زیر آواز، صداست و زیر صدا، برگ ا‌ست که درخت‌اش رها کرد تا از دهانم بریزد.

ادامه‌ی مطلب

شعر ۳، کتاب زیرین | خوان خلمن

صبح، درخشش می‌بخشد به پرندگان گشاده است و تازه است‪.‬ با وحشت اندیشه با هم‌اش می‌نوشیم. ای یار گرم کن گذشته را! مرا می‌بوسی و بوسه‌ها بیدار می‌شوند، در جوار خورشید فرو می‌افتیم. زیر-پیراهن‌های رنگی‌ات را به خاطر می‌آورم گل‌های رنگی‌ات را بوسه‌های رنگی‌ات را دل سفیدت را.

ادامه‌ی مطلب

شعر ۴، کتاب زیرین | خوان خلمن

خم شو اگر می‌خواهی اگر می‌خواهی پرنده را ببین‌ که چنین کودک در صدایم پر می‌کشد‌. از پرنده معبری می‌گذرد که به چشمان تو می‌رسد دستِ تو را انتظار می‌کشد. هر جا که نیستی سبزه سرزده است. همه‌گان به خواب می‌روند: پرنده، صدا و راه و سبزه‌ای که فردا سربرمی‌زند.

ادامه‌ی مطلب

شعر ۶، کتاب زیرین | خوان خلمن

برگ‌های رنگی و سبز، برگ‌های خشک، برگ‌های تازه، از صدایت می‌افتند. خفته، به زیر آفتاب، ‌آفتاب تو می‌آرمند‌ ببین که چگونه انتظار می‌کشند تا وحشت فرونشنید. خورشید ریزش برگ‌هایت را می‌شنود که می‌لرزند در شبی که جنگل را به آتش می‌کشد.

ادامه‌ی مطلب

شعر ۷، کتاب زیرین | خوان خلمن

حرارتی که اندیشه را ویران می‌کند اندیشناک خود را ویران می‌کند. نور، در بوسه‌هایت می‌لرزد و معبر را متوقف می‌کند زمان را متوقف می‌کند، در دوردستان بوسه‌ها را می‌گشاید و سبزه را در دل سوزان به جا می‌نهد. باران از پرنده‌ای بیدار می‌شود که دریا را انتظار می‌کشد در دریا.

ادامه‌ی مطلب

شعر ۱۵، کتاب زیرین | خوان خلمن

تاریک است صدایت از بوسه‌هایی که به من ندادی از بوسه‌هایی که به من نمی‌دهی شب غبارِ این تبعید است. بوسه‌هایت ماه‌ها را می‌آویزند اقماری‌ که معبرم را منجمد می‌کنند و من به زیر خورشید می‌لرزم.

ادامه‌ی مطلب

شعر ۱۶، کتاب زیرین | خوان خلمن

وقتی بمیرم هنوز لرزش پیراهنت را در باد خواهم شنید‌. کسی که این سطرها را می‌خواند، پرسید: چگونه ممکن است؟ چه می‌شنوی؟ چه لرزشی؟ چه پیراهنی و چه بادی؟ به او گفتم خاموش باشد پشت میزم بنشیند و شراب مرا بنوشد و این سطرها را بنویسد: وقتی بمیرم هنوز لرزش پیراهنت را در باد خواهم شنید‌.

ادامه‌ی مطلب