قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: حیدر اَرگولن

بایگانی نویسنده و مترجم: حیدر اَرگولن

اگر می دانستم

به صدای آب گوش فراداده بودم برخواستم گرفتارم کردند انگار که خاطرات کودکی ام مملو از گناه بوده ست خوابی بلند یافتم درونش گام نهادم فراموشم کردند مگر می شود آسمان بارانی باشد آدمی میل بالا رفتن نداشته باشد؟ چنان دندانی کهنه سنگین بودم دیدارم با مرگ نزدیک بود خوابم کردند اگر می دانستم هرگز از آغوش مرگ بیرون نمی آمدم

ادامه‌ی مطلب

به نهرها، سفری دارم

فردا شب از این شهر خواهم رفت به نهرها سفری خواهم داشت آب ها مرا به خود می کشانند اگر شمار پرنده های کشته شده که از سینه ام افتاده اند را به حساب نیاوریم سنگینی ِ هیچ باری، جز دلم را ندارم حرفی نیست این چهره ی من و این صورت شب و در صدایم سکوت خاطرات به گوش می رسد با تلخی ِ درونم در جاده ها راه می روم مدت هاست که راهم را از این شهر …

ادامه‌ی مطلب

جوانی ام، بسیار آبی بود

تابستان چنان بود که گویی در آسمان نشسته بودیم بوسیدن تو چیزی شبیه بوسیدن آسمان بود احساسی لاجوردی جوانی چنان تابستانی بود که نه وطن نه خانه و نه اتاق هیچ کدام.. برای آدمی تنها آسمان کافی بود من و تو زمان زیادی را در آسمان نشسته بودیم جوانی مان بسیار آبی بود به رنگ لاجورد

ادامه‌ی مطلب

مرا در روح خود بکش

شراب ، دنبال شب اش می گردد درد ، دنبال دانه ای انگور و انگور خاطره ی روزی که از خوشه چیده شد من هم سراغ زنی به ظرافت قطره ای اشک می گردم زنی که به اندازهِ قطره ای در شراب محو شده ست شراب با زن در تاریکیِ سخن ها تیره ست چنان باد پنهان شده در سومین جزیره ام و قایق ام در آبی های آسمان دود می شود این بار مرا درون خود نه در روح …

ادامه‌ی مطلب