قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: حسین مکی‌زاده (صفحه 2)

بایگانی نویسنده و مترجم: حسین مکی‌زاده

چه سبز شکفتند | هوراس

چه سبز شکفتند درختان و برف‌ها رفتند و چمنزار غرق در ژاله باز می‌روید نهر بر بستر خویش جاریست و خاک از پی تغییر خویش می‌پوید هراس خویش زدودند پریان افسونگر عریان به بیشه‌زار به رقص و بازی لیک زمان شتابنده در آغازین دم سال مرا می‌گوید: «هان.. تو برای جاودانگی زاده نشده‌ای» جویبار از پی برفاب‌ها، پیش پای بهار آنگاه تابستان استوار می‌رسد از راه وانگه خزان طلایی با سیب‌های فراوان و بازگشت به زمستان، شب‌های برفی و خواب. …

ادامه‌ی مطلب

کلمه‌ها | آلن گینزبرگ

چشم را خیره می‌کند تیغ آفتاب پژواک پریان پرده آسمان را می‌درد بوق تاکسی‌ها در خیابان منعکس می‌شود بوق خراب ماشین‌ها صدای بزغاله می‌دهد آسمان با کلمه‌ها پوشیده شده ست روز با کلمه‌ها پوشیده شده ست شب با کلمه‌ها پوشیده شده ست خدا با کلمه‌ها پوشیده شده ست آگاهی با کلمه‌ها پوشیده شده ست ذهن با کلمه‌ها پوشیده شده ست مرگ و زندگی با کلمه‌ها پوشیده ست کلمه‌ها با کلمه‌ها پوشیده‌اند عشاق با کلمه‌ها پوشیده شده‌اند قتل‌ها با کلمه‌ها پوشیده …

ادامه‌ی مطلب

کهنسالی برمی‌خیزد | تد هیوز

خاکسترهای خویش را و زغالها و  چوب‌های نیم‌سوخته را به هم می زند چشمی غبار می شود و می ریزد نیمه گدازان و سخت دوباره ژرف می‌کاود پندارهایی را که به اولین لمس ِ توجه فرومی‌افتند پرتو نوری بر پنجره، چقدر منظم و  یکدست چه تند مثل همیشه، قابِ پنجره چون چوب‌بستی در فضا تا چشم‌ها قراری گیرند تکیه‌گاهی برای تن، تن به شکل عادت معمول جنبشی کوتاه در هوای خاکستری کرخت مانده از یادِ حادثه‌ای محو زنده از پس …

ادامه‌ی مطلب

سقوط روم | وستون هیو اودن

به پای موج شکن‌ها خیزاب می‌کوبد در دشت متروکه باران شلاق‌کش بر ارابه‌ای تنها یاغیان در غارها انبوه. شب‌جامه‌هایشان چه بلند مالگیرانِ رسمی دولت پی تعقیبِ فراریانِ مالیات در فاضلاب‌های شهر به کنکاش. رازآیین‌های جادوانه‌شان روسپیان معبد را به خواب برده و ادیبان و شاعران همگی یاری خیالی به بر گرفته‌اند. شاید «کاتو»ی بزرگ‌مغز۱ بستاید «اصولِ باستانی» را ملوانانِ ستبرتن اما سر طغیان دارند از پی پول و غذا گرم تختِ بزرگِ سزار حالیا کارمند دون‌پایه روی فرمِ صورتی‌رنگش می‌نگارد …

ادامه‌ی مطلب

بیست‌ودو هایکو | آلن گینزبرگ

■ گذشته از تجربه‌های شخصی ذن بویسم، گینزبرگ از تکنیک‌های هایکو در شعر استفاده فراوانی برده است. چیزی  که خود آن را “شوک مردمک چشم” می‌نامد. چیزی که باعث می‌شود، به هنگام خواندن شعر نگاه خواننده را “بگیرد” و مکث کند. دو تصویر متضادی که در هایکوهای ژاپنی دیده می‌شود، معمولاً یکی نرم و دیگری سخت، یکی سرد و دیگری گرم، یکی سیاه و دیگری سفید. نمونه‌ی چنین تصویر سازی هایی در اشعار او فراوان به چشم می‌خورد. مثالی که …

ادامه‌ی مطلب

پرتره پرولتاریا | ویلیام کارلوس ویلیامز

زنی جوان و درشت‌هیکل سربرهنه با پیشبند موها را به عقب خوابانده در خیابان ایستاده یک پای جوراب‌پوش بر پنجه کنار پیاده‌رو لنگه کفشش به دست. خیره نگاهش می‌کند کفیِ کاغذی‌اش را بیرون آورده تا میخی بیابد که آزارش می‌داده. ‌

ادامه‌ی مطلب

صابون | فرانسیس پونژ

اگر او را به دست‌هایم بمالم، کف می‌کند، جست‌و‌خیز می‌کند… نرمخویی بیشتر با او نرم‌اش می‌کند، صاف، رام، نرم‌تر و آبش می‌آید نرمخویی بیشتر جوش و خروشش را حجیم‌تر و مرواریدگون می‌کند عجب سنگ جادویی! بیشتر و بیشتر با آب و هوا خوشه‌های انگورِ خوشبوی انفجاری می‌سازد… آب، هوا و صابون بر هم سوار می‌شوند جفتک چارکش بازی می‌کنند و ترکیباتی می‌سازند کمتر شیمیایی و بیشتر فیزیکی، ژیمناستیکی، آکروباتیک صنایع بدیعی‌اند؟… چقدر می‌شود از صابون گفت. دقیقاً همان حرف‌هایی که …

ادامه‌ی مطلب

هایکو | آلن گینزبرگ

اگه به نیکسون رأی بدین دیگه نمی‌تونین برینین چون سولاخ کونتون توی واشنگتونه آلن گینزبرگ | گرافیتی در تتون ویلیج» |  از مجموعه‌ی Mostly Sitting Haiku ‌ ‌ گذشته از تجربه‌های شخصی ذن بویسم، گینزبرگ از تکنیک‌های هایکو در شعر استفاده فراوانی برده است. چیزی  که خود آن را «شوک مردمک چشم» می‌نامد. چیزی که باعث می‌شود، به هنگام خواندن شعر نگاه خواننده را «بگیرد» و مکث کند. دو تصویر متضادی که در هایکوهای ژاپنی دیده می‌شود، معمولاً یکی نرم و …

ادامه‌ی مطلب

دزدی این شعر را دزدید | آلن گینزبرگ

  این روزا همه چیز را می‌دزدند مردم کیف پولت را می‌دزدند، ساعتت را شیشه ماشین‌ات را می‌شکنند، رادیو و کیف‌ات را می‌دزدند در خانه‌ات را می‌شکنند، سیستم سونی مدل Hi8 و سی دی پلیر اولیمپوس XA مردم زندگی‌ات را می‌دزدند، در خیابان گیرت می‌اندازند و سرت را می‌دزدند. در حمام عمومی کفش‌های کتانی‌ات را می‌دزدند عشق‌ات را می‌دزدند، دوست‌پسرت را می‌زنند و می‌برند، به مادر بزرگت در زیرگذر تجاوز می‌کنند معتادا به خاطر دوا قلب‌ات را می‌دزدند شکاف بی‌اعتمادی …

ادامه‌ی مطلب

به من بدی نکن | آنتونن آرتو

بدی کن بدی کن بسی گناه مرتکب شو اما به من بدی نکن به من دست نزن مجبورم نکن به خود بدی کنم من از خودم بی‌رحمانه انتقام می‌گیرم تو زخمی و آلوده می‌شوی خدا جز باختن کاری برایش نمانده پیش ازین هرچه هرزه‌گی کرده‌ست به من بدی نکن نزدیک من شرارت نکن بدی نکن وقتی که من خویشتنِ خودَم بگذار در جهان پاک زندگی کنم بگذار در اطراف خویش قهرمانانی خالص پاک داشته باشم ‌

ادامه‌ی مطلب

پادشاه ماه مه | آلن گینزبرگ

و کمونیست‌ها چیزی برای عرضه ندارند جز گونه‌های چاق، عینک‌ها و پلیس‌های دروغگو. و کاپیتالیست ها ناپالم را تقدیم می‌کنند و پول در چمدان‌های سبز برای لختی‌ها، و کمونیست‌ها صنایع سنگین را ابداع می‌کنند اما قلب‌ها همان‌قدر سنگین است و مهندسان زیبا همه مرده‌اند، تکنسین‌های مخفی برای فریبندگی خویش نیرنگ می‌زنند در آینده، درآینده، اما حالا ودکا بنوش و عزای نیروهای امنیتی را بگیر، کاپیتالیست‌ها در هواپیما جین و ویسکی می‌زنند اما بگذار میلیون‌ها سرخپوست سیه‌چرده گرسنگی بکشند و هنگامی …

ادامه‌ی مطلب

چه عشق‌ها | آلن گینزبرگ

  اشاره:‌ نیل کسدی (Neal Cassady) چهره تمثیل‌وار و فیگور نسل بیت، شاعر و نویسنده‌ای که در طول زندگی خود هیچ اثری منتشر نکرد اما همه چیز از او آغاز شد. منبع الهام نسل بیت، کسی که گینزبرگ و کرواک هر دو از او با احترام و عشق و حتا تقدس یادکرده و نام برده‌اند. جک کرواک رمان معروفش در جاده و شخصیت دین موریارتی را بر اساس و به تأثیر از روزمرگی‌های نیل کسدی خلق کرد. نامه‌های نیل کسدی …

ادامه‌ی مطلب

به این دلیل زیسته‌ام | فرانسیس پونژ

لذتی بی‌اندازه بردن از هیچ کاری نکردن جز تحریک (با حضور محض خویش پرشده از نوعی کشش برای هستی اشیا، این هستی محض به نحوی شایان: از فرط آرامش‌اش (خندان، سهل گیر)، از نیروی شکیبایی‌اش، نیروی مثالیِ هستی‌اش پرورده در آرامش، در سکون از نیروی مثالی تندرستی‌اش) جز برانگیختنِ تشدیدِ حقیقی و راستینِ طبیعت‌آراسته‌ی موجودات و اشیاء هیچ جز انتظار، انتظار آن لحظه‌ی محتوم هیچ کاری نکردن جز انتظار اظهار دقیق‌شان و سپس ثبت‌اش، بی‌حرکت، سنگ کردن‌اش (سارتر چنین نامید) …

ادامه‌ی مطلب

لذت‌های در | فرانسیس پونژ

انتخاب یک قطعه شعر از مجموعه آثار پونژ دشوار است اما معمولا در انتولوژی‌ها یا هر کجا از پونژ و شعرش بحث و نقدی است شعر «لذت‌های در» دیده می‌شود. این شعر به مرور و کرات نمونه‌ی مثالی آثار او شده است. شاید از این روی که چکیده «صناعت شعر» پونژ در همین پاره کوتاه آمده است. آنچه به‌طور معمول خوانده‌ایم: کشف دوباره شی و به‌طرز اعجاب‌آوری باز‌تعریف آن، کشف رابطه‌ای حسّی و عاطفی که آدمی با شی دارد اما …

ادامه‌ی مطلب

تمشک‌ها | فرانسیس پونژ

بر حرف‌نگاره‌ی بوته‌های شعر در جاده‌ای که نه به دوردست اشیا می‌رود و نه راهی به ذهن می‌برد، میوه‌های خاصی از تراکم فضاهای پرشده از یک‌قطره جوهر ساخته شده‌اند. * سیاه، قرمز و خاکی همه بر خوشه، به تصویری از یک خانواده‌ی عجیب در سنین مختلف بیشتر شبیهاند تا یک تلاش پرزحمت برای چیدنشان. نظر به بی‌قوارگی دانه‌ها نسبت به گوشت، پرندگان رغبتی به آن‌ها ندارند، پس چیز کمی از آنها باقی میماند که از منقار تا مقعد پیموده میشود. * اما شاعر در مسیر پرسه زدن‌های حرفه‌ی خویش دانه‌ای را به تأمل برمی‎دارد: یا …

ادامه‌ی مطلب

آتش و خاکستر | فرانسیس پونژ

آتش تند، خاکستر کند آتش تمسخرکننده، خاکستر متین آتش پیشوا، خاکستر گربه‌وار آتش از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر در جنبش، خاکستر قوز کرده در کپه‌ای خواب‌آلود می‌روید آتش، می‌تکد خاکستر درخشنده آتش، عبوس خاکستر هروله‌کنان آتش، خاموش خاکستر آتش داغ، سرد خاکستر آتش سرایت‌کننده، خاکستر بازدارنده آتش سرخ، خاکستر سربی آتش یونانی،خاکستر رومی آتش پیروز، خاکستر باخته آتش بی‌پروا، هراسنده خاکستر می‌سوزد آتش، پراکنده خاکستر آتش وحشی، گوشه‌گیر خاکستر آتش شادان، خاکستر پرملال آتش حیوان، خاکستر معدنی آتش برافروخته، خاکستر …

ادامه‌ی مطلب