قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: جمال ثریا

بایگانی نویسنده و مترجم: جمال ثریا

بوسیدم تو را

زیر نور ماه نشستیم از دستانت بوسیدم تو را برخاستیم از زمین از لبانت بوسیدم تو را ایستادی در چارچوب درب از نفس هایت بوسیدم تو را کودکانی بودند در حیاط از کودک ات بوسیدم تو را به خانه ام بردم به تخت خوابم از ظرافت پاهایت بوسیدم تو را در خانهِ دیگری اتفاقی دیدم ات از مغز استخوانت بوسیدم تو را آخر سر تو را به خیابان ها بردم از آفتاب وجودت بوسیدم تو را

ادامه‌ی مطلب

میان من و تو

میان من و تنهایی ام ابتدا دستان تو بود سپس درب ها تا به آخر گشوده شدند سپس صورت ات چشم ها و لب هایت و بعد تمام ِ تو پشت سر هم آمدند میان من و تو حصاری از جسارت تنیده شد تو شرمساری ت را از تن ات بیرون آورده و به دیوار آویختی من هم تمام قانون ها را روی میز گذاشتم آری.. همه چیز ابتدا این گونه آغاز شد

ادامه‌ی مطلب

تو عشق بودی

تو عشق بودی این را از بوی تن ات فهمیدم شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم خیلی دیر.. اما مگر قانون این نبود که هر آنچه دیر می آید عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید؟ عادت کرده ایم به نداشتن ها و شاید به اندوه آری تو عشق بودی این را از رفتن ات فهمیدم وگرنه استانبول هرگز این چنین سرسنگین نبود

ادامه‌ی مطلب

در ایستگاه

در ایستگاه سه نفر ایستاده اند مرد زن و کودک دستان مرد در جیب هایش و زن دست کودک را گرفته است مرد غمگین مرد مثل ترانه های غمگین، غمگین زن زیباست زن مثل خاطرات زیبا، زیباست و کودک مثل خاطرات زیبا، غمگین و مثل ترانه های غمگین، زیباست

ادامه‌ی مطلب

انگار کسی به نام او بود

در لابلای داستانی از گل های شب به بهای خستگی ِاسب ها انگار ، کسی به نام او بود که دهانی زیبا داشت پس از ساعت ها عشق بازی پشت تلفن می رفت و صدایش را می شست در گریبانش دکمه ای بزرگ و گیسوان بلندی داشت آن هنگام که لیوان شراب را سر می کشید ازدحام و وحشت غریبی میان انگشتانش بود آن شب در “آکسارای” را هرگز از یاد نمی برم که دست بر صورت ام کشیده بود …

ادامه‌ی مطلب

تو عشق بودی

تو عشق بودی این را از بوی تن ات فهمیدم شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم خیلی دیر.. اما مگر قانون این نبود که هر آنچه دیر می آید عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید؟ عادت کرده ایم به نداشتن ها و شاید به اندوه آری تو عشق بودی این را از رفتن ات فهمیدم وگرنه استانبول هرگز این چنین سرسنگین نبود

ادامه‌ی مطلب