قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: بابک شاکر

بایگانی نویسنده و مترجم: بابک شاکر

پنجاه و یکم: شعری از مارک استرند

    شب‌ها می شود ازکناررودخانه به آغوش توآمد می شود کناررودخانه را بوسید آغوش تو را جاری کرد می شود حتی آنقدر درون آغوش تو ماند تا رودخانه ای جاری شود شب‌ها می شود یک گره کور روی گردن خود زد ودرون رودخانه افتاد اما وقتی که افتادی تازه خواهی فهمید که آغوش توبوده شب‌ها می شود ازکافه تا خانه را سوارقایقی شد که روی آغوش تو روان است وآنقدر خیس شوی که رودخانه را هم حتی خیس کنی …

ادامه‌ی مطلب

بیست و هفتم: دخترکی بود

دخترکی آرام بود ازکنار رودهای خروشان می‌گذشت زنی شد بزرگ وبزرگتر دیگر آرامشی نداشت ازکنار باغ های خونین می‌گذشت ازکنار شکوفه های سوخته عاشق مردی شده بود که صورتش را ندیده بود وآن مرد را درون گلوله ها گم کرد بازهم بزرگتر شد در پیرسالی‌اش دانه‌های گل می‌کاشت برای فرزندانی که ازاو افتاده بودند نوحه می‌خواند برای رودخانه‌های خروشان شعر می‌سرود و روز مرگش با گلهای باغ خونین بود و به تنهایی خودش را دفن می‌کرد درون حفره ای که …

ادامه‌ی مطلب