قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: ایلیا کامینسکی

بایگانی نویسنده و مترجم: ایلیا کامینسکی

وداع با دوستان | ایلیا کامینسکی

به یاد نیکولای زابولوتسکی

بله، هر مرد برج پرندگان است، یارانم، می‌نویسم
بر زمین، بر زمین، بر زمین.

اینجا با فانوسی در دست،
مرد سوسک‌سر به آشنایانش سلام می‌گوید.

شما کلاه سفید بر سر، بالاپوش‌های بلند بر تن
دفترهای شعرتان در دست ایستاده‌اید،

برای خواهران میخکهای صد پر وحشی
سینه‌هایی از یاس بنفش، تراشه‌های چوب و پرنده دارید.

حالا بروید، این صفحه که ورق بخورد
برای بی‌قراری قدمهایتان در امتداد این اتاق خواهم نوشت.

ادامه‌ی مطلب

دعای نویسنده


اگر قرار است به جای مردگان سخن بگویم، باید
جانور تن را ترک گویم.
باید همین شعر را دوباره و دوباره بنویسم
چرا که صفحه نانوشته پرچم سفیدی ست که می‌گوید رفتگان ما تسلیم شده‌اند
اگر قرار است به جای آنان سخن بگویم، باید بر امتداد مرز خویش
قدم بردارم، باید چون مردی نابینا زندگی کنم
که در اتاقها می‌گردد بی‌آنکه
به اسباب و اثاثیه برخورد کند.
آری این‌طور زندگی خواهم کرد.  می‌توانم از خیابان بگذرم و بپرسم: "چه سالی است؟"
می‌توانم در خواب برقصم و در برابر آینه
بخندم.
که حتا خواب هم دعاست، خداوندگارا،
جنون را در تو می‌ستایم،
و به زبانی که از آن من نیست از آهنگی سخن می‌گویم
که ما را بیدار می‌کند
که ما را می برد.  چرا که هر چه می‌گویم
دادخواهی است، و تاریکترین روزها را
باید که ستایش کرد.

ادامه‌ی مطلب

ستایش

 
اما سرانجام روزی فرا می‌رسد که از میان این دروازه نیمه باز
لیموهای زرد بر ما بتابند
و سینه‌های خالی‌مان را،
این شاخهای طلایی و آفتابی،
از آوازهاشان لبریز کنند.
 
ایوجینیو مونتاله
 
 
 
زمان، همزاد من، دستم بگیر
مرا در خیابان‌های شَهرت بچرخان؛
روزهای من، کبوتران تو، برای نان‌خرده می‌جنگند.
 

ادامه‌ی مطلب

خنیایی از آدم

 
  
[مرثیه‌ای برای اوسیپ مندلشتام]
 
[ارفئوس جهان معاصر: فرستاده شده به دوزخ، بی‌بازگشت، بیوه‌اش یک ششم از زمین را به جستجوی او پیموده، زن ماهی‌تابه را محکم به دست می‌گیرد، وقتی آوازهای مرد در تنش می‌پیچیند، و در شب آوازها را از بر می‌کند، مبادا پیدایشان کنند تیرخورده گرگانی که مجوز تفتیش دارند.]
 
 
وقتی هنوز نورَکی این صفحه را روشن می‌کند
مرد در بالاپوشی که از آن او نیست می‌گریزد با زنش.
بوی عرق می‌دهد بالاپوش؛
سگی دنبالشان می‌دود
می‌لیسد زمین را، جایی که آن دو از آن گذشته‌اند، جایی که آن دو بر آن نشسته‌اند.
 

ادامه‌ی مطلب