قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: اکرم پدرام‌نیا

بایگانی نویسنده و مترجم: اکرم پدرام‌نیا

زن از نگاه مرد، در هنر و آفرینش | اکرم پدرام‌نیا

■ وقتی به مجسمه‌ی الهه‌ها و یا به تصاویر زنان از نقاش‌های بزرگ می‌نگریم، حتا کمی عقب‌تر، وقتی تصاویر نقش‌بسته‌ی زنان بر ظروف باقی‌مانده از دوران باستان یا از روزگار انسان غارنشین را می‌بینیم، تا زنان نقش‌گر در هالیوود امروز، در همه‌ی آن‌ها یک چیز مشترک می‌یابیم، و آن طراوت و شادابیِ پیش‌بلوغ و بلوغ و زیبایی بی‌عیب و نقص تعریف‌شده از دیرباز است. همه‌ی آن‌ها از نظر ظاهر، پیچیدگی ماهیچه‌های بازو و ران، سفتی برجستگی‌های بدن، خطوط بیرونی چهره، دور …

ادامه‌ی مطلب

دربارهٔ کلمهٔ سرخ‌پوست؟ | اکرم پدرام‌نیا

■ تا کنون به کلمه‌ی سرخپوست (سرخ‌پوست) فکر کرده‌اید؟ گویندگان و نویسندگان فارسی‌زبان، در زبان گفتار و زبان نوشتار، اعم از کتاب‌ها و فیلم‌نامه‌های سینمایی و تلویزیونی و نوشته‌های کوتاه و بلند در فضاهای مجازی و روزنامه‌ها، هنگام یاد کردن از ساکنان اولیه‌ی آمریکا و کانادا هم‌چنان از کلمه‌ی سرخپوست استفاده می‌کنند، ولی شاید ندانید که این اسم در نظر خودِ این مردم اهانت‌بار است و مبنای نژادپرستی دارد. وقتی در مدت زمان سه هفته، واژه‌ی سرخپوست را در سه …

ادامه‌ی مطلب

مترجم | کِوِن پروفر

  «شعر در ترجمه به جسد مرده‌ی بیگانه‌ای می‌ماند که امواج به ساحل ما آورده‌اند.» مرد جوان دوست داشت این را بگوید، سپس، مکث کند تا استعاره ته‌نشین شود، برخی شنوندگان متفکرانه سر تکان دهند، و او به آن‌ها بگوید: حالا ترجمه‌ام از شاعر رومی ناشناسی را می‌خوانم، ورق‌هایش را زیرورو کند، سپس خیره شود به تاریکیِ تالار سخنرانی. جسد مرده از خاموش ماندن سر باز زد امواج بسی عاشقش بودند، به ساحلش راندند و دوباره به دریا غلتاندند. و …

ادامه‌ی مطلب

آتش‌نشان کیست؟ | شاعر ناشناس

  آتش‌نشان کی‌ست؟ همان همسایه‌ی دیواربه‌دیوار، مرد مردی با یاد و خاطره‌ای از کودکی خردسال هرگز شور موتور و آژیر و خطر را فراموش نمی‌کند. مردی‌ست مثل من، مثل تو، با بیم‌ها و امیدها، و رؤیاهای ناکام اما با این همه، ایستاده بالاتر از همه‌ی ما، جنگنده با آتش. وقتی زنگ به صدا درمی‌آید، همه را ردیف می‌کند. آتش‌نشان در آنْ، خوشبخت‌ترین و بدبخت‌ترین مردم دنیاست. کسی که زندگی‌ها را نجات می‌دهد، چون مرگ‌های بسیار دیده پاکزاد و رادمنش است، …

ادامه‌ی مطلب

چگونه دابلنی‌ها متولد شد؟ | اکرم پدرام‌نیا

■ چگونه دابلنی‌ها متولد شد؟ | اکرم پدرام‌نیا ‌ ‌ ‌ ‌ جیمز جویس که یکی از نویسنده‌های معروف و اثرگذار قرن بیستم است، برای چاپ آثارش رنج بسیار کشید و بیشتر سال‌های عمرش برای چاپ بی‌سانسور کتاب‌هایش تلاش کرد. از این میان، مجموعه‌داستان دابلنی‌ها حکایتی ویژه و تلخ دارد. وقتی جویس اولین داستان از این مجموعه (خواهران) را نوشت فقط ۲۲ سال داشت و وقتی در سال ۱۹۰۷، آخرین داستان از پانزده داستان آن به نام «مرده‌ها» را نوشت، …

ادامه‌ی مطلب

روایت سرگردانی | مصاحبه با دکتر اکرم پدرام‌نیا

‌■ سرگردانی به نظر من از بن‌مایه‌های زیبای تاریخ انسان و آثار جهان است مصاحبه با اکرم پدرام‌نیا؛ نویسنده و مترجم   میلاد ظریف: دکتر اکرم پدرام‌نیا در دانشگاه تهران ادبیات انگلیسی خوانده و بعد از آن در دانشگاه علوم‌پزشکی ایران پزشکی خوانده و در فرنگ در رشته ایمونولوژی و Health Informatics به تحصیل ادامه داده است. کتاب‌هایی هم که ترجمه کرده و به تألیف درآورده همانند رشته‌هایی که تحصیل کرده متنوع است؛ از دولت‌های فرومانده نوام چامسکی گرفته تا …

ادامه‌ی مطلب

کلارا کالان | اثر ریچارد رایت | ترجمه‌ی اکرم پدرام‌نیا

■ کلارا کالان | ریچارد رایت | اکرم پدرام‌نیا | نشر نفیر | پاییز ۱۳۹۵ ‌ «و اگر دنیادوست تو را فراموش کرد به زمین خاموش بگو: در طغیانم و با چشمه‌ی خروشان بگو: هستم و می‌مانم»               راینرماریا ریلکه ‌ ‌ رمان کلارا کالان، نوشته‌ی ریچارد رایت در سال ۲۰۰۱ معتبرترین جوایز کانادا، از جمله جایزه‌های گیلر و گاورنر جنرال را برنده شد. این اثر که به شیوه‌ی روایت نامه‌نگاری نوشته شده است …

ادامه‌ی مطلب

چشم‌به‌راه توام | امیلی دیکنسون

زنبور! چشم‌به‌راه توام دیروز بود به دوستی می‌دادم این خبر که «دگر رسیده وقت آمدنت» غوک‌ها هفته‌ی پیش آمده‌اند جا افتاده و مشغول کار شده‌اند پرنده‌ها کم‌وبیش بازگشته‌اند شبدرها جان گرفته، گرم شده‌اند نامه‌ام «هفدهم» دست توست، به حدس پاسخی، یا از آن بهتر، خودت به داد دلم برس دوستدارت، مگس ‌

ادامه‌ی مطلب

در شب اعدام | آلدن نولن

در شب اعدام یکی مرا با پزشکِ قانونی اشتباه گرفت گفتم «خبرنگارم… مطبوعاتی هستم» اما نفهمید و مرا به اتاقی اشتباه برد رییس زندان به پیشوازم آمد، «آمدید پدر روحانی؟» گفتم «مطبوعاتی هستم» گفت «البته، کشیش مطبوعاتی» و از پله‌ها پایین رفت و مرا به دنبال خود کشاند قاضی بلند گفت «آقای آلیس!» داد زدم «مطبوعاتی هستم» ولی مرا هل داد به پشت پرده‌های سیاه به جایی‌که روشنایی‌اش کورکننده بود و چهره‌ی مردان روبه‌رو دیده نمی‌شد پیش خود گفتم، خدا …

ادامه‌ی مطلب

شکوه مردم مترو | هیلدا مورلی

شکوه مردم مترو در آن غروب شنبه، وقتی به‌رغم شتاب زمان در را برای جامانده‌ها نگه می‌دارند، و پسرمدرسه‌ای‌های محله‌ی کویینز، نرغول‌های نیرومند و سرخوش لاف‌زنان و لطیفه‌گویان شاد از ساعت‌های در پیش، و آن سه دختر کارمند با زیبایی‌های غریب؛ آن دختر هندی‌تبار تیره‌رنگ و آن یکی با موی کوتاه چتری کوتاه کوتاه، چون ژاندارک بر صلیب و گوشه‌ی لب‌های نشسته در لبخند و آن دختر سیه‌چرده‌ی ظریف، به ظرافت ماده‌آهو با موهای قهوه‌ای و پیراهن امرودی و روزی …

ادامه‌ی مطلب

نگاهی به معروف‌ترین آثار سانسور شده در ادبیات جهان

«سانسور به مردم می‌گوید نباید استیک بخورید چون نوزادتان نمی‌تواند آن را بجود». سانسور از آغاز تاریخ نوشتن چون سایه‌ای نویسنده‌ها و اهل هنر را دنبال کرده و بنا به نوشته‌های باقی‌مانده از زمان سقراط درمی‌یابیم که بخش‌هایی از نوشته‌های او هم در زمان زندگی خودش به بلای سانسور گرفتار آمده‌اند، اما این سایه، بیش از همه برای آثار ادبی شوم بوده است. نخستین باری که خود واژه «سانسور» در تاریخ ادبیات نوشتاری استفاده و ثبت شده به متون بر جا مانده از …

ادامه‌ی مطلب