"امیلی دیکنسون" tag

چشم‌به‌راه توام | امیلی دیکنسون

زنبور! چشم‌به‌راه توام
دیروز بود به دوستی
می‌دادم این خبر…

طلوع | امیلی دیکنسون

اکنون برایت می‌گویم خورشید چگونه طلوع کرد
در هر دم …

ایمن در حجره‌های مرمرینشان | امیلی دیکنسون

دور از دسترس صبح
و دور از دسترس ظهر
ایمن …

اما چنین نخواهم کرد | امیلی دیکنسون

آسمان‌ها نمی‌توانند رازشان را نگه دارند
به تپه‌ها می‌گویند
و …

فراموشش می کنیم | امیلی دیکینسون


قلب! ما او را فراموش می کنیم
تو و من، …

معنای زندگی

اگر بتوانم قلبی را از شکستن باز دارم بیهوده نزیسته‌ام…

سی و ششم: امید

«امید»، چیزی است پردار-
که بر سر روح می‌نشیند-
و …

سی و پنجم: جن زنبوری

اگر در پاییز می آمدی،
تابستان را جارو می کردم…

فرصتی نبود


فرصتی برای نفرت نبود
چراکه مرگ مرا باز می داشت …

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.