خانه | بایگانی نویسنده و مترجم: احمد اُکتای

بایگانی نویسنده و مترجم: احمد اُکتای

فانوس

تمام این مسافت های طی شده برای آن سه سطری بود که در کتاب تبعید خوانده بودم ‘فانوس معدنچی و چراغ آوازخوان’ راه را روشن کرده بود مگر من هم سال ها پیش در آن شب برفی برای رسیدن به شاعری سوار اتوبوس استانبول نشده بودم؟ مگر درب اتاق زیر شیروانی آن خانه را در ‘شیشلی’ نکوبیده بودم؟ اضطراب و …

ادامه‌ی مطلب

کلمات من

شبیه کلماتی هستی که دوست شان می دارم شبیه خشم که روزگاری در کوچه پس کوچه ها نمایان می شد و یا امید که شب و روز گم اش می کردیم همان که شاخه ی زیتون را سبز نگه می داشت و یا شبیه عشق که روی دریاها شناور بود شبیه جنگ که ته دلم را قرص و موهایم را …

ادامه‌ی مطلب

تو را می خوانم

هر آنچه بود گذشت دیگر به آن نمی اندیشم اولین عشق بازی ام با کدامین زن بود؟ آن تن نامعلوم که در آغوش کشیدم آیا استخوان های پشت اش برجسته بود؟ آیا در بوسه هایش خنکای باغچه ای تازه آب داده شده ملموس بود؟ خاطره ها را سال هاست که گم کرده ام هر روز ذره ذره دارم از فصل …

ادامه‌ی مطلب