قالب وردپرس درنا توس
خانه / بایگانی نویسنده و مترجم: آندره ولتر، سارا سمیعی

بایگانی نویسنده و مترجم: آندره ولتر، سارا سمیعی

شانه‌ای سربی سیبی سبکبال . به دوش کشیده‌ام تابوت‌ات را و خاکستر‌ت را نوازش کرده‌ام . شب شغال‌های سرخ‌چشم پنهان می‌کند سرچشمه‌ی شب‌های مرا . محکوم‌ام می‌کنی به ادامه‌ی زندگی به‌شرط نبرد، و بی‌هیچ انعطاف . ‌آنچه می‌گویی آیا ناب است و تقلیل‌ناپذیر و هیچ نشان شومی در کار نیست؟ .

ادامه‌ی مطلب

در بالاترین ارتفاع

با من حرف می‌زنی، آنقدر نزدیک که می‌‌شنوم آنچه را نمی‌خواهم گوش کنم. می‌خندی تا آزارم دهی می‌رقصی آنسوتر از صبح، سربه‌هوا بازی می‌کنی. مرا در‌آغوش می‌کشی و در گوشم زمزمه‌ میکنی: «عشق! تو باید در بالاترین ارتفاع زندگی کنی»…

ادامه‌ی مطلب

عشق و شعر

تویی همان آوا که پاسخ می‌دهی به ندای من بی این صدا هیچ شعری نمی‌تواند مجذوب خود کند پژواکی را که می‌آمیزد زمزمه‌ی عشاق را به غبار قرون. تو همانی که با او واژه به واژه می‌بافم اندامِ سرودمان را و پیوند می‌گیرم با او و قیاس می‌کنم قیاس‌ناپذیرِ ِهمیشه پابرجا را، با سِحری ناپایدار که قادر به مردن نیست. به چشمم تو کنتس طرابلسی همانگونه که گرگ‌بانوی پُنُتیه و من از راه جاده‌های انتاکیه عازم زیارتم آنجا که لابلای …

ادامه‌ی مطلب

شعله‌ور شدن – سرآغاز

پنجِ عصر. زمانی تعیین‌کننده، کمی سنگین و شکننده، از افقی دیگر و معیارِ دیگری از نور، هنگامی که خورشید سرخ شده، اما هوا هنوز گرگ و میش نیست. زمانی سرنوشت‌ساز که به لطفِ یگانه شعرِ فدریکو گارسیا لورکا، غرق نشده است در فراموشی، و باقی گذاشته این ردِ ماسه و خون را در پرشورترین لحظه‌های هستی ما . مسیر ِقله‌های شگفت‌انگیزِ ِهم‌سطح با زمین، همچون خط مشترکِ نامتناهی‌هایی که گم نمی‌شوند و تاب نمی‌آورند در برابر خاک.

ادامه‌ی مطلب

فال

آستانه‌ای نیست دیگر دیگر نه خانه‌ای‌ست و نه اردو و آتشی سپیده‌دم ِ دست چپ‌ِ تو شامگاه دست راست‌‌ات را در آغوش می‌کشد روز به غباری بدل می‌شود و شب حکمرانی می‌کند میان جانِ تو که گمان نمی‌کنم در عذاب باشد و جسم‌ات که در ارتفاعات سکنی گزیده‌ است هیچ کوفتگی‌ای در میان نیست هیچ جراحتی تو راه می‌گشایی به سوی پیشگویان، شفاف شاید با ناخن‌هایت زمان را خراش دهی فالی که حاملِ معجزه است ساکنِ مشرق است ستاره‌ی نوین …

ادامه‌ی مطلب