"آزاد عندلیبی" tag

حیرت‌زده از شادی | ویلیام وردزورث

حیرت‌زده از شادی، بی‌صبر مثلِ باد
بازگشتم تا سرخوشی‌ام را …

یاسمین | جورج سفریس



چه گرگ‌ومیش باشد
چه نخستین‌دم صبح
یاسمین
همیشه …

به یاد آر | پل سلان

به یاد آر در کنار من:
آسمان پاریس، آن خزان‌گلِ …

ترانه‌ی جنوبی | مارگارت واکر

دوباره جان‌گرفته از سرزمینِ جنوب.
می‌خواهم بیارامم باز در زمین‌های …

خون‌اش را بر گلِ سرخ می‌بینم

خون‌اش را بر گل سُرخ می‌بینم
و در ستارگان شکوهِ …

از آن پیشتر که بمیرم | اریش فرید

دوباره سخن می‌گویم
از شوقِ زندگی
تا شماری بدانند:
زندگی …

شب لندن | اریش فرید

نگه‌داشتنِ دست‌ها جلو صورت‌ وُ
باز نکردنِ دوباره‌ی چشم‌ها
جز …

ساموئل بکت؛ راوی تهیای تنهایی

ساموئل بکت نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌­نویس ایرلندی در ۱۳ آوریل …

گفتگو با یک بازمانده | اریش فرید

آن روزها تو چکار ‌کردی
که نباید می‌کردی؟
ـ هیچ!…

فرناندو پسوا: گریزگاه

در دقایق تیره تارم
هنگام‌که کسی در من نیست
همه …

جنبش | اُکتاویو پاز

مادیان تن‌طلایی تو اگر
جاده‌ی پرخون‌ منم

تو اگر برف …

مویه ۷

کفش نو
جامه‌ی نودوز نوروزت را بپوش!
بادِ باهار
زلفانِ …

مویه ۶

مادر، غم نخور مادر!
همیشه همین بوده
جهان یا شاد …

مویه ۵

ای دختر
از خانه بیرون بیا
می‌گویند که چشم و …

مویه ۴

چراغی می‌افروزم
از شیرِ جان‌ام
یاد تازه جوان‌ام را
زنده …

مویه ۳

سالارِ من برخیز وُ بیا
شیره‌ی استخوان منی
لبخند‌ه‌ای بزن…

مویه ۲

بالای سرت نبودم
وقتی که جان می‌دادی
تا سرت را …

مویه‌ ۱

با کوه می‌گویم
می‌گریزد
با درخت می‌گویم
برگ به برگ …

پرنده‌ی اسیر می‌خواند آزادی

پرنده‌ی آزاد
می‌وزد
          بر گُرده‌ی باد
شناور بر معبر رود…

جان یک جهان بی‌جان

وقتی که آزادی این‌جا نیست
تو آزادی هستی
وقتی که …

تنها ترس می‌ماند

می‌خواهم
که بگریم
اشک‌هایت را
برای تو
اما چشم‌ تو…

در پایان راه

تقدیم می‌شود به: مؤدب میرعلایی و رُکسانا پهلوانی، با اندوه‌شان …

ترانه‌ی تنهایی

تا مهیّا شوم
جلو خصم وُ حصارها
آموختم که قلبِ …

سکوت آینده‌ی ماست!

سکوتِ پرند‌ه‌های کوچ
غریو و غوغاست
سکوتِ دریای خشک
اوجِ …

ترانه‌ی آن‌که زیر شکنجه آواز سر داد

اگر قرار بود از نو ساخته شود
این راه را …

باید زنده بمانم

این چشم‌انداز
این کومه‌های کُهن‌سال بر سراشیبی
این درختان و …

پاییز

احساس کردم که برگِ مُرده‌‌یی‌ست
بر بال باد
بر دست‌های …

Ken Rosenthal Photograph

عصر بیداد

در عصر خویش
می‌خواستم شعله باشم
یا شرری از حریقِ …

از خونِ تو

باران می‌برد
از دیوارها
دیوار نوشته‌هایت را
                      
از سنگ‌فرشِ خیابان‌ها…

تو را دوست بدارم

 آنچه همه گرسنگی‌ش می‌خوانند
سیرم می‌کند
آنچه همه اندوه‌اش می‌‌خوانند…

پرنده‌ مرده است

بر خاک می‌کشد پرنده

با صفیر گلوله

در نُه‌توی …

خطابه‌ی تدفین

در قبرستان یهودیان خاک‌ها را کنده‌اند
تابوت‌ها روان‌اند و آفتاب …

پرنده‌های پنهان

من فکر می‌کنم
که سرانجام
پرندگان غایب
چنان آوازی خواهند …

چرا حالا نه؟

شب مرگ به بالین‌ام آمد
گفتم:
«حالا نه»
پرسید:
«چرا …

تردید

من چشم دارم
چرا که تو را می‌بینم
گوش دارم…

خورشید من

خورشیدِ من
رفته است
تا بتابد
در آسمانِ تو

من …

Bill Brandt Photograph

آواز شبانه

بر سینه‌ات دو ستاره
بر چشمان‌ات دو بوسه
در شب…

Bill Brandt Photography

با چشم‌ها

 

با چشم‌های بسته
در برابر خاکِ خالی از خانه…

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.