انتخابِ ما
تازه‌های سایت

تازه‌ترین مطالب

سرکشی واقعیت | هرمان د کونینک

واقعیت برای حاکمان تهدیدکننده است و من این اندیشه را …

گروه کُر | ماگنوس ویلیام اولسون

۱

آن که ازجهان زیرین صدایش می زنند
به ندرت …

بر سرمای درون | گزارشی با خاطره‌ی احمد شاملو

۱. زمانه‌ی غریبی‌ست، آری. زمانه‌‌ای‌ست که «سخنِ حق‌طلبی» انگار همان …

پرنده سیاه چشم‌آبی | موهان رانا

آیا می‌توانم از خودم بگویم
پس خواهم گفت
من پرنده‌ای …

غرور | استانکا هرستلژ

من هم راه پدرم را می‌پسندم
وقتی قدم‌رو رژه رفت …

پسر | ریکاردو دومنِیک

چقدر دلم می‌خواست یک بچه‌ی پسر داشته باشم
رابطه ای …

چگونه دابلنی‌ها متولد شد؟ | اکرم پدرام‌نیا

■ چگونه دابلنی‌ها متولد شد؟ | اکرم پدرام‌نیا


‌…

من با لولیتا در یادها خواهم ماند | گفتگو با ولادیمیر ناباکوف

من با «لولیتا» در یادها خواهم ماند

گفتگوی پاریس‌ریویو با …

آیا ادبیات روس مرده است؟ | اُون متیوز

چگونه سرزمین داستایِفسکی و تولستوی برای عشاق کتاب در درجه‌ی…

فیدل | خوان خلمن

 


بی‌کم و کاست چنین می‌گویند از فیدل
راه‌بلدی بزرگ …

نقبهایی به شعر و مرگ [۲] ورنر لمبرسی

هر شـعـر

          مـیل به گـمـنامی دارد

                                    و مـرگ نـیز

هرشـعراز …

روایت سرگردانی | مصاحبه با دکتر اکرم پدرام‌نیا

‌■ سرگردانی به نظر من از بن‌مایه‌های زیبای تاریخ انسان…

کلارا کالان | اثر ریچارد رایت | ترجمه‌ی اکرم پدرام‌نیا

■ کلارا کالان | ریچارد رایت | اکرم پدرام‌نیا | …

چشم‌به‌راه توام | امیلی دیکنسون

زنبور! چشم‌به‌راه توام
دیروز بود به دوستی
می‌دادم این خبر…

ترانه برای آخرین کودک یهودی | ادمون ژبس

پدرم از ستاره آویزان بود،
مادرم با رودخانه سُر می‌خورد،…

طلوع | امیلی دیکنسون

اکنون برایت می‌گویم خورشید چگونه طلوع کرد
در هر دم …

ایمن در حجره‌های مرمرینشان | امیلی دیکنسون

دور از دسترس صبح
و دور از دسترس ظهر
ایمن …

اما چنین نخواهم کرد | امیلی دیکنسون

آسمان‌ها نمی‌توانند رازشان را نگه دارند
به تپه‌ها می‌گویند
و …

مرثیه‌ی بی‌موسیقی | ادنا سنت‌وینسنت میلی

هرگز تن به این تقدیر نمی‌سپارم که قلب‌های عاشق درون …

بازی | دایوا چیپا وسکایته

یک بازی هست
باید؛ چیز هایی که برق می زند …

می‌خواهم بگویم | دایوا چیپا وسکایته

 

می خواهم بگویم من عاشقم
اما احساس شرم می …

در شب اعدام | آلدن نولن

در شب اعدام

یکی مرا با پزشکِ قانونی اشتباه گرفت…

شکوه مردم مترو | هیلدا مورلی

شکوه مردم مترو
در آن غروب شنبه،
وقتی به‌رغم شتاب …

عشق من در تن‌پوشی سپید | جیمز جویس

عشق من در تن‌پوشی سپید
میان درختان سیب،
آن‌جا که …

بیرون از اینجا | فرج بیرق‌دار

بیرون از اینجا
آزادی نیست
اما
می‌گرید آزادی هرگاه
صدای …

بودا در مهتاب | جک کرواک

بودا در مهتاب
پشه نیش می‌زند
از سوراخ پیراهنم

از …

شب | جک کرواک

شب آمده، بس تاریک
برای خواندن یک صفحه
بسیار سرد…

پرنده | جک کرواک

پرنده نانم را نادیده می‌گیرد
میان علف‌ها را
دزدکی می‌کاود…

مست | جک کرواک

مست مثل جغدی هوهوکشان
که می‌نویسد نامه
با توفان
‌…

در آمبریا | جک گیلبرت

روزی نشسته بودم بیرون کافه،

غروب آمبریا را تماشا می‌کردم …

زنی را دوست داشتن | اد هورنیک

زنی را دوست‌داشتن از مرگ گریختن
از هستی خاکی بیرون‌رفتن…

از ترجمه تا مترجم |‌ گفتگو با محمود حسینی‌زاد

■ بنشینیم و وارد شدن نویسنده‌ها و شاعران را تماشا …

مرثیه برای جان داون | جوزف برادسکی

“جان داون” به خواب فرو رفته است و همه چیزها …

درها | کارل سندبرگ

در باز می‌گوید “بیا”

در بسته می‌گوید “که هستی؟”

سایه‌ها …

لاابالی و خوش‌قلب | آتیلا ژوزف

لاابالی و خوش قلب هرچند یکدنده و لجوج

بعله ؛ …

چقدر من عاشق تو هستم | آتیلا ژوزف

چقدر من عاشق تو هستم

تویی که خالق سخن هستی…

هفتمین | آتیلا ژوزف

هفتمین

اگر می خواهی پایت روی زمین محکم شود

باید …

لالایی | آتیلا ژوزف

آسمان چشمان آبی اش را آهسته می بندد

چشمان بی …

تو آزادی | آتیلا ژوزف

دیوانه شو؛ نترس؛ تو آزادی

چرا که دیوانه ها آزادند…

آتیلا ژوزف

ترجمه از سوئدی و انگلیسی آزیتا قهرمان .

آتیلا ژوزف …

کودکیِ خوب ا گوتفرید بن

دهان دختری که مدت ها روی نی ها لم داده …

برای سالگرد مرگم | دبلیو. اس. مروین

هر سال بی آنکه بدانم از روزی گذشته‌ام

که در …

گل‌‌سرخ‌ها | جک اسپایسر

گل‌سرخ‌هایی که گل‌های سرخ می‌پوشند
چه لذتی از آینه‌ها می‌برند…

زاده‌ی رویا | لی یانگ لی

 

و من، یک کودک، چه آموختم از روز سبت؟…

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.