قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / چون جنگ به سر آمد

چون جنگ به سر آمد


چون جنگ به سر آمد

دخترِ با چشمان گریان
دخترِ با دستان یخ‌زده
مرا از یاد مبر، چون جنگ به سر آمد

لذت دنیا، به درگاه بیا
تا در خیابان یکدیگر را در آغوش کشیم
تا در میادین یکدیگر را ببوسیم

تا در معدن سنگ، در اتاق‌های گاز
روی پلکان، مقابل دیده‌بانی
عشق بازی کنیم

در نیم‌روز
در تمام گوشه‌های مرگ
تا وقتی که دیگر سایه‌ای نباشد.

درباره‌ی آرمین نیکنام

Avatar

۲ دیدگاه

  1. Avatar

    سلام به دوست قدیمی ،
    مدتهاست که ازت دورم
    آدرس ایمیلم رو نوشتم ، یه ایمیل بفرست که دل بدجوری تنگه …

  2. Avatar

    سلام، این عکسی که برای این شعر گذاشتید، ربطی به محتوی شعر نداره. این، یهتظاهراتی ه که اگه اشتباه نکنم توی کانادا یا امرکیا داره علیه ظلم یا هر چیزی که اسم‌ش رو بگذاریم، برگزار میشه و اون وسط دو نفر بی‌اعتنا به اینکه یه عده‌ای دارند عرق می‌ریزند و مبارزه می‌کنند، دارند هم‌خوابگی می‌کنند…این اون چیزی که این شعر میگه، نیست. این شعر میگه ما وسط درد و رنج و مرگ می‌خوایم عشق بورزیم، نمیگه بی‌اعتنا به مرگ می‌خوایم عشق بورزیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.