نور

اثری از‫:‬ ,

صبح‌ها شفاف و متروک رد می‌شوند
این چنین چشمان تو می‌شدند
روزگاری باز. صبح
به کندی می‌گذشت. گردابی
بود از نوری ساکن
ساکت بود. و تو ساکت می‌زیستی و چیزها
می‌زیستند، در نگاه تو.
نه دردی، نه تبی و نه سایه‌ای
همچون دریایی در صبح شفاف.
آنجا که تو هستی، نور، صبح است.
تو حیات بودی و چیزها.
و ما رو به تو نفس می‌کشیدیم
زیر آسمانی که هنوز در ماست.
نه دردی و نه تبی پس،
و نه سایه‌ی سنگین روز
پر ازدحام و دگرگون. آه نور،
روشنایی دور، از نفس افتاده
نفس می‌کشم. تو شفاف و بی‌تکان
نظاره می‌کنی.
صبحی که بی‌نور چشمان تو می‌گذرد،
تاریک است.

 

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.