قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / نور

نور


صبح‌ها شفاف و متروک رد می‌شوند
این چنین چشمان تو می‌شدند
روزگاری باز. صبح
به کندی می‌گذشت. گردابی
بود از نوری ساکن
ساکت بود. و تو ساکت می‌زیستی و چیزها
می‌زیستند، در نگاه تو.
نه دردی، نه تبی و نه سایه‌ای
همچون دریایی در صبح شفاف.
آنجا که تو هستی، نور، صبح است.
تو حیات بودی و چیزها.
و ما رو به تو نفس می‌کشیدیم
زیر آسمانی که هنوز در ماست.
نه دردی و نه تبی پس،
و نه سایه‌ی سنگین روز
پر ازدحام و دگرگون. آه نور،
روشنایی دور، از نفس افتاده
نفس می‌کشم. تو شفاف و بی‌تکان
نظاره می‌کنی.
صبحی که بی‌نور چشمان تو می‌گذرد،
تاریک است.

 

درباره‌ی آرمین نیکنام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *