بیست و هفتم: دخترکی بود

اثری از‫:‬ ,

دخترکی آرام بود
ازکنار رودهای خروشان می‌گذشت
زنی شد
بزرگ وبزرگتر
دیگر آرامشی نداشت
ازکنار باغ های خونین می‌گذشت
ازکنار شکوفه های سوخته
عاشق مردی شده بود که صورتش را ندیده بود
وآن مرد را درون گلوله ها گم کرد
بازهم بزرگتر شد
در پیرسالی‌اش
دانه‌های گل می‌کاشت
برای فرزندانی که ازاو افتاده بودند نوحه می‌خواند
برای رودخانه‌های خروشان شعر می‌سرود
و روز مرگش با گلهای باغ خونین بود
و به تنهایی خودش را دفن می‌کرد
درون حفره ای که ازکودکی برای خودش ساخته بود.

 

5 total comments on this postنظر شما چیست؟
  1. بی نهایت اثیر گذارند این شعرها. تازه این سایت رو. میام ازا ین به بعد و زندگی میکنم.

    • واقعا تاثیرگذار بود.مرسی از سایت

  2. مرسی زیبا بود

  3. خوش ساخت و زیباست این شعر

  4. و به تنهایی خودش را دفن می‌کرد
    درون حفره ای که ازکودکی برای خودش ساخته بود
    بسیار زیبا………

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.