بیست و یکم: در شب لازم نیست

اثری از‫:‬ , ,

برای سیر کردن از اینجا به آنجا، در شب

لازم نیست  قایق یا قطاری سوار شوم

شبکه‌های شطرنجِی باغ زیر نور مهتاب است

پنجره باز است. من آماده‌ام

 

سایه‌ی بدون گذرنامه‌ام آرام

(یک گربه هم بهتر از این نمی‌تواند)

از رودخانه‌ی مرزی که انتخاب کرده‌ام، می‌پرد

و در خاک روسیه فرود می آید.

 

دیوارها تصویر مرا تکرار می‌کنند،

رویین تن،اسرارآمیز، سبک:

مرزبان به خطا

نور مهتاب و رویایی زودگذر را نشان می‌دهد.

 

رقصان در دل جنگل‌ها، پروازکنان  فراز دشت‌ها

از خود می‌پرسم آیا کسی می‌داند که

در این سرزمین پهناور تنها یکی شاد،

تنها یک مرد خوشبخت است.

 

نِوای* درخشان را می‎بینم که ظاهر می‌شود

آرام است، و آخرین رهگذر که

به سایه‌ی من در یکی از میدان‌ها برخورد می‌کند

به تخیل خود لعنت می‌فرستد.

 

خانه ای که در آن قدم می‌زنم، به نظر ناآشناست،

هر چند راه را اشتباه نیامده ام.

اما داخل، در تاریکی همه چیز شکل دیگری ست.

سایه‌ام مجذوب می‌شود.

 

بچه ها آنجا می‌خوابند .در حال وارد شدن

به پرده‌های تختخوابم گوش می‌دهم

همان جایی که  آنها خواب اسباب بازیهای قدیمی‌ام

و قایقی و قطاری را می بینند.

 

*رودی در شمال غربی کشور روسیه

یک یادداشت در مورد این نوشتهنظر شما چیست؟
  1. مرسی

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.