هفدهم: ماریانه

اثری از‫:‬ ,

زلفانت بی یاسمن، رخساره‌ا‌ت آینه است.
ابری خرامان خرامان می‌گذرد

از چشمی به چشمِ دیگر، آن سان که سدوم به بابل،
و هم‌چون زایشِ برگ قلعه را قطعه قطعه می‌کند
و بر گرداگردِ گلبنِ گوگرد می‌توفد.
آنگاه آذرخشی برق می‌زند گوشه‌ی دهانت
 دره‌ای تنگ با بقایای ویالون.
مردی با دندان‌های برفی کمانه را حمل می‌کند:
آی که آن نای زیباتر طنین افکن شد!
معشوق!
معشوق تو نیز آن نایی و ما همه بارانیم
پیکرت شرابی بی‌مانند است و ما ده نفره باده می‌پیماییم
دلت زورقی در شالی‌ست که ما زی شب‌اش پارو می‌کشیم
 کوزه‌ای کوچک که پر از آبی‌هاست
و این سان سبک‌بار از فرازِ ما می‌جهی
و ما به خواب فرو می شویم
از جلوی چادر
گردانِ صدنفره پیش می‌رود
 و ما تو را باده نوشان به سوی گور حمل می‌کنیم
و حال
صدای اصابتِ سکه‌ی سنگینِ رویاها
بر جاده‌های سنگ‌فرشِ جهان
 به گوش می‌رسد.
یک یادداشت در مورد این نوشتهنظر شما چیست؟
  1. سلام
    شعر هجدهم….تا پانصدمین شعر را چگونه میتوانم بخوانم؟
    با احترام
    کتایون

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.