قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / غزل کودکِ مرده

غزل کودکِ مرده




کودکی می‌میرد
در هر عصر غزناطه
آب با یارانش
به گفت و شنود می‌نشیند
در هر عصر غرناطه

 

مردگان، بالهایی خزآلوده بر تن می‌کنند.
باد ابرگرفته، باد ابررُفته
دو قرقاولند که بال سوی برجها کشیده‌اند
و روز، پسرکیست زخم خورده.

 

در هوا حتی ردی از چکاوکی نیز ننهاده بودی
آن هنگام که در سرداب شراب به دیدارت در آمدم.
و نه بر زمین حتی، ابرپاره ای
آنگاه که در رودخانه غرقه گشته بودی.

 

سیلابی عظیم بر تپه ها فرو آمد
و دره غرقه گشته بود، در میان زنبق ها و سگ ها.
و تنت، در سایه ی کبود دستانم
جان سپرده در کرانه بود، چونان الهه ی سرما

درباره‌ی آرمین نیکنام

Avatar

یک دیدگاه

  1. Avatar

    خیلی خوشحال شدم آرمین جان
    کار هاتو اینجا دیدم
    من همیشه شعر ها رو روی این سایت دنبال می کنم
    یهو چشمم افتاد به اسمت.

پاسخ دادن به محمد آزادی فر لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.