شعر سیزدهم: هیستری

اثری از‫:‬ ,

آنگاه که خندید دانستم

در خنده اش درگیر می شوم و بخشی از آن خواهم بود،

تا آن که دندان هایش، تنها، ستاره هائی گاه گاهی بودند

با قابلیت صف بستن و قدم رو رفتن.

نفس بریده به درون کشیده شدم،

با هر نفس به جای آمدن زودگذری نفس فرو دادم

و دست آخر زخمین از موج نیروهائی ناپیدا

در غارهای تاریک گلویش گم شدم.

گارسن پیری که با دست های لرزان

رومیزی صورتی و سفیدی را با شتاب

روی میز سبز آهیننی، زنگار گرفته، می گسترد، گفت:

“آیا خانم و آقا مایلند چائی شان را در باغ بنوشند،

آیا خانم و آقا مایلند چائی شان را در باغ بنوشند …”

اندیشیدم اگر پستان هایش از لرزش باز ایستند،

شاید بتوانم بخش هائی از بعد از ظهر را گردآوری کنم،

و با ظرافتی تمام بر این پایان ماندم.

یک یادداشت در مورد این نوشتهنظر شما چیست؟
  1. سلام
    پیشنهاد میکنم خلاصه ای از زندگی نامه شاعر (تولد / وفات/ ملیت …) را کنار اثر شاعر بگذارید تا خواننده فرهنگ و زندگی شاعر وتاثیر آن بر شعرش را بفهمد.
    با تشکر

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.