شعر یازدهم: چکمه‌ی قرمز گمشده

اثری از‫:‬ ,

 

مادرِ مادربزرگم سلطانا اورسویچ
شناور در آسمان بر ننویی چوبی
و سوار بر ابرهای باران زا می راند
با پیه ی گرگ و دیگر روغن ها
معجزه های کوچک و بزرگی می کرد

بعد از مرگش هنوز در کار زندگان
دخالت می کرد

او را از خاک بیرون می کشیدند
تا رفتارهایش را بیاموزند
و دوباره گودتر به خاکش بسپارند
آنجا بر کپل های سرخ اش دراز کشید
در تابوتی از چوب بلوط

فقط یک لنگه چکمه ی قرمز به پا داشت
با ردی از گِل های تازه
تا وقتی زنده هستم
به دنبال لنگه ی گمشده ی چکمه خواهم بود.

یک یادداشت در مورد این نوشتهنظر شما چیست؟
  1. واقعن چکمه ی گمشده کجاست؟؟

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.