در کتابخانه

اثری از‫:‬ ,

برای اوکتاویو


کتابی هست
به نام فرهنگ فرشتگان
که در پنجاه سال گذشته همین‌طور بسته مانده
این را می دانم چون کتاب را که باز کردم
جلدش ترک خورد و صفحاتش خرد شدند.

و من کشف کردم زمانی گونه فرشتگان
به اندازه مگسها پرشمار بودند.
قدیمها آسمان غروب پر می‌شد از آنها.
مجبور بودس دستانت را بالای سرت تکان دهی
تا از خود دورشان کنی.

حالا خورشید
از میان پنجره‌های قدی می‌تابد.
کتابخانه ساکت است.
فرشتگان و خدایان
درتاریکی کتابی ناگشوده تنگ هم نشسته اند
راز بزرگ
در قفسه‌ای ست که دوشیزه جونز
هر روز در ساعت کارش از برابر آن می‌گذرد.

او بلند است،
سرش را کج می‌گیرد انگار دارد گوش می‌دهد
کتابها پچ پچ می‌کنند
من چیزی نمی‌شنوم، او می‌شنود.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.