قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / سحرگاه

سحرگاه


شیره‌ی آسمان، سحرگاه شهر خشمگین را تر می‌کند
و او، از میان ما، دم برمی‌کشد.

ما همان‌هاییم که عشق را به راه انداخته‌ایم
تا شهر بپاید و از عزلت، جان به در برد.

ما ترس را به آتش کشانده‌ایم و چشم در چشمان درد افکنده‌ایم.
پیش از آنکه این امید را در خور شویم

ما پنجره‌ها را گشایده‌ایم تا هزار‌چهره‌شان کنیم.

درباره‌ی آرمین نیکنام

Avatar

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.