قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / از خویشتن به معبود

از خویشتن به معبود


تمام بلندای روز را برآشفته در خواب
می‌نالم. اما هنگام شب سیه مو
ستارگان و ماه می‌خوانند
و سرمای خموش، سایه‌گان آشفته را

آنگاه که زمین، انبوهست و لم‌یزرع
و من، آواره از سویی به سویی
زخمهای نشسته بر قلبم را
از طالع نحس دنیا و عشق، می‌پویم

درمانده، بر درختی تکیده
یا به خاک افتاده، آنجا که امواج می‌غرند
و با آرزوهایم به سخن می‌نشینم، بی‌حوصله

اما برای تو، ای خشم میرا، ای تقدیر
ای زن! برای تو می‌نالم:
«آه! ای نور چشمانم! کیست که تو را از من نهفته است؟»

درباره‌ی آرمین نیکنام

Avatar

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.