قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / سنگ‌های جنوبگان

سنگ‌های جنوبگان


همه چیز
تمام می شود
و تمام نمی شود
همه چیز
آنجا آغاز می شود
رودخانه های منجمد، بدرود گویان دور می شوند
هوا به عقد برف در آمده است.

نه خیابانیست،
نه اسبی.
و تنها عمارتیست
از سنگ.
قلعه ایست،
که در آن
نه خبری از ساکنین برجاست،
و نه ارواح گمشده جایی دارند.

چه سرمایی
و باد سرد نعره سر می داد:
«تنهایی جهان، همینجاست.»

 

سنگ،
قامت افراشت،
تا لب بگشاید،
بخواند و فریاد بر آورد
ولی واژگانش را باخت.
تنها صفیر باد بود،
تازیانه گون، از سوی جنوبگان
تنها برهوت سپید.
و پرندگان باران
بر فراز ابرهای آسمان
به دور
قلعه ی تنهایی.

درباره‌ی آرمین نیکنام

Avatar

یک دیدگاه

  1. Avatar

    با سلام و تشکر از سایت بسیار خوبتان
    لطفا ترتیبی اتخاذ کنید تا بتوان همه اشعار را یکجا دانلود نموده و یا مطالعه کرد. زیرا با افزایش حجم سایت, امکان باز کردن صفحه به صفحه, حقیقتا به لحاظ مکانیکی دشوارتر میشود و انگشتان دجار گرفتگی عضله و …. میگردند.
    با درودهای بیکران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.