در احتضار

اثری از‫:‬ ,

غرقه‌‏ى سیلاب ِ بى‏‌امان ِ فلاکت
که بر دیوارهاى اتاق پلشتش نَمى نفرت‌انگیز پس مى‌‏دهد
سخت پریده‏‌رنگ، محکوم و به خود وانهاده
مردى در آستانه‌‏ى مرگ
در پرتو چراغ ِ بالینش که مى‏‌چرخاند و مى‏‌جنباند باد
به چشم مى‌‏بیند
بر دیوار طبله‌زده
نور جاندار شگفت‏‌انگیزى:
شعله‌‏ى خجسته‌‏ى چشمان ِ محبوب را.
و در سکرات مرگ
در سکوت ِ پر طنین ِ اتاق ِ احتضار
به گوش مى‏‌شنود آشکار
شیرین‌‏ترین سخنان عشق بازیافته را
با صداى زنى که چنان به جان دوست‏‌اش مى‌‏داشت.

و اتاق لحظه‌‏یى نور‌باران مى‌‏شود
چنان که هرگز قصرى از آن‏‌گونه چراغان به خود ندیده.

همسایه‌‏گان مى‌‏گویند: «حریق است.»
شتابان درمى‌‏رسند و
هیچ نمى‌‏بینند جز مردى تنها
خفته در بسترى چرکین
لبخندزنان على‌‏رغم سوز زمستانى که در اتاق مى‏‌پیچد
از جام‏‌هاى شکسته
به دست بینوائى
و به دست زمان.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.