روییدن در مزامیر

اثری از‫:‬

ادوارد هیرش، شاعر و منتقد سرشناس آمریکایی در مقاله‌ای به نام «روییدن در مزامیر» از شعر اورتن سحن می‌گوید. به اعتبار او، اورتن یکی از چهره‌های کلیدی شعر چک در قرن بیستم است. او به نسلی تعلق دارد که از آن جمله‌اند: نزوال، هالاس، هولان و سیفرت. هیرش که شعرهای اورتن را به واسطه‌ی ترجمه‌ی لین کوفین، شاعر برجسته‌ی آمریکایی خوانده‌است، می‌نویسد: «بیش از بیست و پنج سال است که من شعرهای اورتن را می‌خوانم و او را یکی از ضروری‌ترین شاعران نیمه‌ی اول قرن بیستم می‌دانم. حضور او پایدار است.» مترجم اسپانیایی شعرهای اورتن، کلارا خانس است. هفت سال پیش، اولین بار با ترجمه‌ی اسپانیولی شعرهای اورتن روبرو شدم. اوتا ارنست، برادر اورتن، از دوستان کلارا بود و اورتن برای کلارا، نماد شاعری نابغه و معنای معصومیت شاعری بود و هست.
این‌که در سرزمین ما، چهره‌هایی چنین کلیدی از شعر جهان، نه ترجمه می‌شوند و نه خوانده می‌شوند، نکته‌ی شگفتی نیست. نخست این‌که ذهن ما مدت‌هاست با شعرهای عمیق و جدی رابطه‌‌ای ندارد. تنها به دنبال تنقلات است که خوشبختانه هم انواع وطنی آن موجود است و هم انواع جهانی آن در مقیاس وسیع. وانگهی، مگر شاعرانی چون والت ویتمن یا ریلکه که کم و بیش شناخته شده‌اند، تاثیری بر جامعه‌ی شاعران و شعرخوانان ایرانی نهاده‌اند که حالا بخواهیم به دنبال سهم از دست‌رفته‌ی امثال هربرت و هولان و اورتن باشیم؟ نه! غالب شعرخوان‌های ما، به دنبال مضمون می‌گردند، به دنبال چند جمله‌ی قصار که بتوانند نقل مجلس‌اش کنند و یا چسناله‌هایی که بشود در نامه‌های عاشقانه آورد و اگر خیلی هم روشنفکرمآب باشند، بتوانند آن شعر کذایی را به دم دریدا و دلوز و بارت بدبخت گره بزنند و اعتباری نمادین کسب کنند. حساب سیاسی‌بازها هم که پیشاپیش جداست و پیه مهارتشان در جعل واقعیت و کرنای تاریخ‌سازی به تن شعر فارسی بارها خورده است، چه برسد به شعر جهان که بیچاره در بلاد غریب است و سخت بی‌دفاع.
این می‌شود که سلیقه‌ی مترجم ایرانی را بست‌سلرزها یا نهادهای مشابه قدرت نمادین می‌سازند. از نرودا کلی ترجمه به فارسی منتشر می‌شود، از لورکا، از هیوز. مدتی هایکو مد می‌شود، مدتی شعر بوکوفسکی و بازار سرمایه تکان می‌خورد با باند بست‌سلرزها. کسی مخالف لورکا و نرودا نیست، آن‌ها بزرگانی هستند در جای خود، ولی اینکه از ادبیات اسپانیولی شاعرانی چون سرنودا، ماچادو، خیمنس، روخاس، خلمن، گاموندا، سیرلوت و الخ به زبان‌هایی مثل فنلاندی یا چک ترجمه شده‌اند که حداکثر پنج یا شش میلیون جمعیت دارند و در کشوری با جمعیت هفتادمیلیونی که طبعن زبانش باید تشنه‌تر باشد و سلیقه‌هایش متکثرتر خبری از حضور آن‌ها نیست، آدم مجبور است دست به دامان کرام‌الکاتبین شود که ای واویلتا. حالا هم که همه‌ی جهان در مد آکادمی‌است و رشته‌های نوشتن‌خلاق، ریغ فارغ‌التحصیل را به جامعه و مدرسه‌ی شعر آمریکایی را به همه‌ی دنیا حقنه می‌کنند، کم کم باید منتظر باشیم که پیغمبرانی تازه ظهور کنند که به زبان سرمایه می‌گویند: شعر فقط آمریکا. بگذریم، عامدانه درآمد اورتن را با دو شاعر آمریکایی شروع کردم، می‌خواستم بگویم که ای آقا، کجای کاریم، آن‌ها هم خبرش را شنیده‌اند.
در جهانی که همدستی خرد یونانی پس از سقراط و ادیان سامی، رسالت تعبیر و مرکزبخشی عالم را به عهده داشتند، آشویتس اعلام آخرالزمان بود. در زمان‌ها و مکان‌های دیگر، و ‌در دستگاه‌های دیگر، پایان جهان مدام غریو می‌کشید. سینما به تعبیر گدار، پس از آشوویتس از بازار شکست می‌خورد. اگر اورتن در آشوویتس کشته نشد،‌ در زمانه‌ای جان داد که پیشاپیش کوره‌های آدم‌سوزی، در روابط انسانی به پا شده بود. مرگ خدا، سقوط عرشی که سکوی باور بی‌یقین شاعر است، در مرثیه‌های اورتن طنین آمبولانس‌های عجول آلمانی را دارد. زنی که اشراق را به بیهودگی بستری می‌بخشد که پیشاپیش نه‌باوری در آن است و نه شکوهی. عکس‌های بی‌مصرف، قلم‌موهای عبث و استاد نقاشی که مدل‌های مرده را نقاشی می‌کند. تجربه‌ی اروپای شرقی در حمله‌ی نازی‌ها، تجربه‌ی خیانت بود. اروپای غربی،‌ متحدین و متفقین، سودایی جز تصرف در سر نداشتند. آندره وایدا، وقتی کشتار کاتین را به تصویر می‌کشد، از وقاحتی پرده برمی‌دارد که چون فاش می‌شود، روسیه‌اش به آلمان نسبت می‌دهد و آلمان‌اش به روسیه. آن‌چه حقیقت دارد،‌ کشتار بیست و دوهزار انسان بی‌گناه در قبرهای دسته‌جمعی‌است. آن‌چه واقعیت دارد شب کشتار شاعران است در روسیه‌ی استالین. آن‌چه واقعیت دارد، مرگ اورتن است. عدم انتخاب،‌ وقتی با صورتک انتخاب جلوه می‌کند، در روابط انسانی و در جهان سیاست، فجایعی از این دست می‌آفریند. دول اروپایی نمی‌دانستند که منفعتشان در همراهی یا انفعال در برابر هیتلر است یا کمونیسم. همین تجربه در جنگ‌های داخلی اسپانیا نیز تکرار شده‌بود. مرثیه‌ی اورتن، تجربه‌ی جنگ داخلی اسپانیاست، تجربه‌ی استثمار اروپای شرقی‌است، تجربه‌ی سرزمین ماست. عشق‌ها، امیدها و فرداهایی که به دست خیانت،‌ از فرد تا دولت، در تصادف با همان آمبولانس آلمانی کشته می‌شوند. اورتن از آن همه‌ی ماست. همه‌ی ماست.
ترجمه‌ی شعرهای اورتن را پس از شهادت هدی صابر آغاز کردیم. معصومیت و ایمان غریب این مرد، چهره‌ی اورتن را برایم مجسم می‌کرد. با مرثیه‌ی هفتم آغاز کردیم که نشانه‌های اشغال پراگ در آن عیان است و کم‌کم شعرهای دیگر اورتن را برگرداندیم. ترجمه‌ی شعرها، مستقیمن از زبان چک صورت گرفته‌است. شب‌ها و روزها در مورد شعرها بحث کردیم و از وجوه ریتمیک و معنایی سطر به سطر کارها. دایره‌ی واژگانی اورتن، بسیار وسیع است. در بسیاری از شعرها واژه‌سازی‌های غریبی را هم انجام می‌دهد. بعضی از کلمات یا ساختارهای نحوی که به کار می‌برد کهن‌اند، شماری هم به فرهنگ روستاها تعلق دارند و دیگر مرسوم نیستند.
روزی که هدی صابر درگذشت، لنکا هولیکوا مهمان ما بود. وقتی ترجمه‌ی مرثیه‌ی هفتم به پایان رسید، پیشنهاد کرد که اورتن را برایم نقاشی کند. نقاشی‌هایش را در شهر کوچکشان ادامه داد و برای من فرستاد.
این دفتر را هر سه، به خاطره‌ی هدی تقدیم می‌کنیم. صدای پرحرارت‌اش وقتی در آن باغ، در کرج، سر اومد زمستون را می‌خواند، همیشه با من است. نگاه و ایمانش، دغدغه و مهرش از خاطره نازدودنی‌است. حالا که کیلومترها از تهران دورم، اگر این دفتر بتواند صدای همدلی شعر را به حنیف عزیز و فیروزه‌ی مهربان برساند، اورتن بی‌تردید در کوتنا هورا لبخند خواهد زد.

محسن عمادی
دوم مرداد ۱۳۹۰
جمهوری چک و فنلاند

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2014 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.