از اورتن می‌نویسم…

اثری از‫:‬ ,

از اورتن می‌نویسم، چند روزی پس از کشتار چندین دانشجو که در جزیره‌‌ای زیبا در نروژ گرد هم آمده‌بودند به دست تروریستی نروژی که مخالف تکثرفرهنگی و اسلام است. از یک یهودی می‌نویسم که این مراثی را نوشت و طالع نحس خاستگاهش در نوشتن آن‌ها بی‌تاثیر نبود، کسی که آرزوی یگانگی داشت. وقتی اروپای متحد، امروزه مسلمانان را اخراج می‌کند و اسرائیل یهودی، فلسطینی‌ها را قتل عام.  چنان طبیعی که انگار رگ‌هایمان سر به نسیان تاریخ نهاده‌اند. آری، مویه‌ی اورتن هنوز ادامه دارد.

هیتلر، خانه‌های بسیار را ویران کرد، صندلی از زیر پای مردمان کشید  و هیچ‌کس دیگر نتوانست راه خود را به خانه‌اش پیدا کند. گورستان گم‌گشتگان بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود.

در زندگی هر کس روزی هست، تاریخی، که زندگانی‌اش را برای همیشه تغییر می‌دهد. برای اورتن، آن روز، ۱۵ مارس ۱۹۳۹ بود، وقتی ارتش نازی ناجوانمردانه چکسلواکی را اشغال کرد و قیمومیت بوهومیا و موراویا را اعلان کرد. برنامه‌ی رایش سوم بود که هوایِ نفس را از اورتن گرفت. هم‌چنان ‌که به ایران، به ما نیز خیانت شده بود. رییس‌جمهور چکسلواکی، ادوارد بنش، باور به حمایت از دموکراسی‌های غربی داشت در پیمان ملل که موقعیت پس از جنگ جهانی اول را اعلام کرد و تضمین امنیت کشورهایی را بر عهده گرفت که در پاییز سال ۱۹۱۸ ظاهر شدند. سیاست بنش به انگستان و فرانسه متمایل بود، با این حال انگلستان سیاستی را تصویب کرد که بر مبنای آن چکسلواکی کشوری دور محسوب می‌شد و مشمول انزوا بود، و فرانسه نیز که پیمانی نظامی امضا کرده‌بود به منظور کمک به چکسلواکی و لهستان در صورت اشغال توسط آلمان‌ها، ما را تنها گذاشتند. شاید وقتی متفقین، مرز بحرانی سودتن‌لندز را به آلمان‌ها حاتم بخشی می‌کردند – با شعار راه حلی برای وجود همزمان دو کشور چکسلواکی و آلمان-، آقای رییس جمهور احساس کرده بود که چه پیش خواهد آمد. آن حاتم بخشی راه به جایی نبرد و کشور هرروز با حملات مواجه بود. مردم در برابر اشغال اعتراض می‌کردند، مراسم مذهبی به راهپیمایی‌ها تبدیل می‌شد، بر مزار فرانتشک پالاسکی تجمعات بسیار شکل گرفت. وقتی بقایای کارل هینک ماخا، پدر شعر مدرن چک را از نواحی مرزی به پراگ انتقال می‌دادند، تدفین دوباره‌اش به تظاهراتی ملی در برابر نازیسم بدل شد. در ۲۸ اکتبر ۱۹۳۹ در سالگرد تشکیل چکسلواکی تظاهرات‌های بسیاری شکل گرفت، تظاهرات پراگ وحشیانه به دست گشتاپو سرکوب شد. در ۱۷ نوامبر به دستور هیتلر دانشگاه‌ها و خوابگاه‌های دانشجویی تعطیل شد و نازی‌ها دانشجویان را به باد کنک گرفتند و دستگیر کردند. روسای دانشگاه‌ها اعدام شدند و بسیاری از دانشجویان را به اردوگاه‌ها فرستادند.

شرایط چکسلواکی پس از پاییز ۱۹۳۹ به ایران امروز شباهت‌های بسیار دارد. برنامه‌ی آریایی‌کردن آغاز شد و خانه‌های یهودیان به مهاجران آلمانی سپرده شد. مرگ اورتن، چنانچه که تمام زندگی‌اش، غیر طبیعی بود. او در دست آلمان‌ها جان داد با آن‌چه تصادف‌اش می‌نامیم. اورتن در میانه‌ی راه مرد، پس از دو روز کما در اول سپتامبر ۱۹۳۹. چند روز بعد، در ۶ سپتامبر، رینهارد هیدریخ، حافظ منافع رایش در بوهومیا و موراویا، فرمان نصب ستاره‌ی داود را صادر کرد تا خاستگاه‌های هر فرد آشکار باشد. هیدریخ مخفیانه برنامه‌ی ذوب چک‌ها را طرح ریخته بود و اخراج یهودیان را در اردوگاه‌ها اجرا می‌کرد. موقعیتی چنان وحشیانه که زبان چک نمی‌توانست عبارتی برایش پیدا کند تا ماه می ۱۹۴۲ که چتربازان چک از طریق انگلستان توانستند هیدریش را با زبان گلوله ترور کنند.

تنها بخاطر فضای مرگ در روزگارش نبود که اورتن مرگ را لمس می‌کرد، او به خاطر آن زن زندگی می‌کرد که رهایش کرد. شایدعجیب باشد اما می‌توان گفت که مرگش او را حفظ کرد.

امروزه نام اورتن را در قالب جوایز ادبی سواستفاده می‌کنند، در موقعیت‌هایی بسیار که نام او را یدک می‌کشند، در زمانه‌ای که همه چیز برای فروش است از جمله اورتن و گردانندگان دکا‌ن‌های ادبی از یاد برده‌اند که «به چه شعر می‌گویند.»

مویه‌ی اورتن ادامه دارد، او حضور شاهد است بر همه‌ی این بیهودگی‌ها.

لوسیا پاپروچکوا

۲۵ جولای ۲۰۱۱

جمهوری چک و فنلاند



یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2014 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.