قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / آرزو

آرزو



گریستم ،اشک تنها تسلی بخش من
و لب فرو بستم، بی هیچ شکوه ای
روحم غرق در سیاهی اندوه
و پنهان در ژرفنای شادمانی تلخ خود
مرا بر رویای رفته ی زندگانیم دریغی نیست
فنا شو در تاریکی، ای روح عریان!
که من ،تنها به تاوان عشق خویش می اندیشم
پس بگذار بمیرم اما عاشق بمیرم!

درباره‌ی مستانه پورمقدم

۲ دیدگاه

  1. از نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

    درود بر شما
    از خواند کارهاتان لذت بردم کمی تا اندکی
    آینده از آن شماست
    بیشتر احساس کنید
    بیشتر بخوانید
    پیروز و سربلند باشید
    البته من بی آنکه کسی ازم خواسته باشه درباره ی ترجمه هاتون داوری کردم… و خب من به انجام کارهای سخت خوگرفته ام و کمان نکنم کاری در این جهان سخت تر از داوری کردن باشد
    اما… کوتاه… اگه بیشتر بخوونید و دقیقتر … در آینده ی نزدیک حتما سبب خواهید شد که آدمایی مث من از خواندن کارهاتون لذت ببرید
    سپاسدار شما هستم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *