قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / اعتراف

اعتراف



در انتظار مرگ
چون گربه ای
که می جهد
بر بستری

لبریزم از اندوه
به خاطر همسرم

می بیند
این جسم خشک و بی روح را
یک بار تکانش می دهد
و دوباره شاید

«هانک!»

هانک پاسخی نمی دهد.

نگرانیم از مرگ خویش نیست
از مرگ اوست که
 تنها مانده 
با این توده ی هیچ.

با این وجود
می خواهم بداند
تمام آن شبهایی که
کنارش آرمیده ام

حتی جدلهای بیهوده مان
همه و همه
زیبا و باشکوه بوده اند

و اینک می توان گفت
کلمات دشواری را
که همیشه از بیان شان هراس داشته ام:

دوستت دارم.

درباره‌ی مستانه پورمقدم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *