قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / دختر آنتورپی

دختر آنتورپی


شب بود و دیر وقت
نور چراغ باران را می‌گرفت
بر سنگفرش می‌کوبید
درخیابان مچلزستین

تو پیراهنِ سفید چرکی به تن داشتی
به نظرم پانزده ساله آمدی
در امتداد خیابان راه می‌رفتی
جایی که من هم از آن می‌گذشتم
اتومبیل‌ها می‌آمدند ترمز می‌کردند
دوباره به راه می‌افتادند
تو راه – مووزه – را پرسیدی
کافه‌ایی که «فررِ» در آن می‌خواند
«فررِ خرینگازد» خواننده‌ی شعر تو
که صدایش از رادیو شنیده می‌شد
همان جایی که تو در راه آن بودی
«ریل ترام را بگیر و برو
خودبخود پیدایش می‌کنی»
و من ابلهانه گذاشتم که تو بروی

دختر آنتورپی
که در قلبم تو را دارم
چه کرده‌ام
با زندگی‌ام.

درباره‌ی شهلا اسماعیل‌زاده

شهلا اسماعیل‌زاده
شهلا اسماعیل‌زاده متولد ۱۳۴۳ است. از سال ۱۹۹۹ در هلند زندگی می‌کند و در رشته‌ی گل و باغبانی تحصیل کرده است. او از سال ۲۰۰۳ مسیحی به کار ترجمه مشغول است. وی در این مدّت کلیّات آثار روتخر کوپلانذ، رمکو کامپرت و همچنین آثار بسیاری از دیگر شاعران هلندی را برای نخستین بار به فارسی ترجمه کرده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.