قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / فرصتی نبود

فرصتی نبود



فرصتی برای نفرت نبود
چراکه مرگ مرا باز می داشت از آن
و زندگی چندان فراخ نبود
که پایان دهم به نفرت خویش.

برای عشق ورزیدن نیز فرصتی نبود
اما از آن جا که کوششی می بایست
پنداشتم ،اندک رنجی از عشق
مرا کافی ست.

درباره‌ی مستانه پورمقدم

یک دیدگاه

  1. دوست گرامی خانم مستانه پور مقدم،
    برگردان شعر ها بسیار ادیبانه و شاعرانه است.گویی همه هیجانات شاعر را نیز شما خود آزمودید. هر چند بگونه ای دیگر نمی تواند و نباید باشد.
    پیش نهادی دارم که با شما در میان می گذارم:
    آیا به این موضوع اندیشیده اید که تا آنجا که بتوانیم واژگان بیگانه را بکار نگیریم.دایره واژگان تنگ تر می شود، ساختار زبان دگرگون می شود ، فضایی دیگر پدید می آید و… بله درست است. اما…
    هنگام پر کردن ویژگی های خود در این تار نما ، نوشته شده بود : اسمتان ! نامتان بهتر نبود؟ همه جا واژگان بیگانه بیجا بکار گرفته می شود! و این آفتی است برای زبان…..
    امیدوارم این گفتار را بتوانیم رودر رو پی بگیریم.
    فرزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *