قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / بی تو

بی تو


بالشم در شب خیره به من می‌نگرد
سرد و تهی، چونان سنگ قبری
هرگز نیندیشیدم که تنهایی تا چسان تلخ است
آن هنگام که نتوان بر گیسوانت آرمید.

در خانه‌ای خاموش ، میان تاریکی آرمیده‌ام
دستانم را آرام در تقلای دستانت می گشایم
و لبان سوزانم را بر لبانت می‌فشارم
 و خویش را می‌بوسم ، درمانده و بی رمق

ناگهان چشم می‌گشایم
 و خویش را در میان شبی سرد که آرام فراخ می‌گردد می‌یابم
ستاره ای از پنجره تابناک تر از همیشه می‌درخشد
کجاست گیسوان طلایی‌ات
کجاست دهان شیرینت؟

اینک در هر لذتی، دردی
و در هر جرعه شرابی ،شرنگی را سر می‌کشم
هرگز ندانستم که تنهایی تا چسان تلخ است
تنها ماندن، بی حضور تو

درباره‌ی مستانه پورمقدم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *