بی تو

اثری از‫:‬ ,

بالشم در شب خیره به من می‌نگرد
سرد و تهی، چونان سنگ قبری
هرگز نیندیشیدم که تنهایی تا چسان تلخ است
آن هنگام که نتوان بر گیسوانت آرمید.

در خانه‌ای خاموش ، میان تاریکی آرمیده‌ام
دستانم را آرام در تقلای دستانت می گشایم
و لبان سوزانم را بر لبانت می‌فشارم
 و خویش را می‌بوسم ، درمانده و بی رمق

ناگهان چشم می‌گشایم
 و خویش را در میان شبی سرد که آرام فراخ می‌گردد می‌یابم
ستاره ای از پنجره تابناک تر از همیشه می‌درخشد
کجاست گیسوان طلایی‌ات
کجاست دهان شیرینت؟

اینک در هر لذتی، دردی
و در هر جرعه شرابی ،شرنگی را سر می‌کشم
هرگز ندانستم که تنهایی تا چسان تلخ است
تنها ماندن، بی حضور تو

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.