کفش‌های پدربزرگ

اثری از‫:‬ ,

پدربزرگ، دوباره
رفتی آلو دزدی
و باز هم با بهترین کفش‌هایت رفتی
همان‌هایی که در کلیسا می‌پوشی

لا اقل می‌شد
کفش‌های دم دستی‌ات را ببری

پدر بزرگ می‌گوید راستی
چه فکری می‌کنند آن کفش‌های کلیسایی

تمام آن وعظ‌ها را شنیده‌اند
مدتی طولانی در کلیسا ایستاده‌اند
و آن وقت رفته‌اند.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.